Raha PEN  رها پن

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

 

 

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Do you wish to join RAHA’s independent writers’ home?

آیا می خواهید به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد بپیوندید؟


 

البته مى دانم : تنها بخت يارم بود

كه زنده ماندم و آن همه دوستان مردند.

اما ديشب اين دوستان را در خواب ديدم كه درباره ام مى گفتند :

» قوى تران جان به سلامت مى برند«

و من منفور خود شدم .

 برتولت برشت

اولين جلد از كتاب كانون نويسندگان ايران را كه در بهار 58 توسط نشر آگاه به چاپ رسيده بود از كتاب هاى دسته دوم، خيابان دبير اعظم ( خيابان مصدق ) كرمانشاه در سال 65 وقتى خريدم، كتاب فروش جوان كنار خيابان گفت جلدهاى ديگر را هم مى خواهى؟ پاسخم چيزى جز آره نمى توانست باشد. كتاب فروش به كوچه پشت خيابان رفت و تا برگشتن او كتاب را ورق مى زدم ، كتابى با مطالبى از آزاد، ابراهيمى ، به آذين، چهلتن، درويشيان، دولت آبادى ، سپانلو، شاملو، گلشيرى، ميرصادقى ، آل احمد، پرهام و خيلى هاى ديگر كتاب فروش كه برگشت جلد دوم كتاب نامه نويسندگان را با تعداد ديگرى كتاب كه فكر مى كرد حتماً خريدار خواهم بود آورد، خرمگس، دانه زير برف، كتاب مرجان و هر چه داشتم دادم و تعدادى كتاب دسته دوم را خريدم وقتى برمى گشتم طبق معمول صداى آژير قرمز بلند شد و بعد صداى ضد هوايى با صداى مردمى درهم شد كه داشتند گوشه اى را پيدا مى كردند كه تا پايان بمباران در امان بمانند. صداى بمب هايى كه منفجر شد باز حكايت گر اين قضيه بود كه ناوگان ضد هوايى هاى شهر آن قدرها هم كه سر وصدا مى كردند توانا نبودند ، چند جايى بمباران شد، چشمم به آسمان بود و مسير حركت هواپيماها و هزار ترس كه مبادا باز طرف خانه ى ما بمب ها پايين آمده باشد. هرچه صدا بيشتر مى شد كتاب هايم را محكم تر مى گرفتم آرام آرام صدا ها كمتر شد ، مردم منتظر صداى آژير سفيد نمى شدند چون هيچ وقت سروقت زده نمى شد مثل آژير قرمز ، طورى شروع مى شد كه اولين بمب و ضدهوايى شنيده مى شد، گوش هاى مردم ديگر دقيق تر عمل مى كرد تا رادارهاى ناوگان هوايى . و بالاخره تمام شد و طبق معمول راهى خانه شدم . چند روز گذشت و ياد كتاب هايى افتادم كه خريده بودم. خواندم و بارها و بارها نامه ى كانون نويسندگان ايران را خواندم، پس اين ها همه روشنفكرانى بودند كه جريان ساز حركت هاى عظيم اين كشور بوده اند و نمى دانستم بايد از كه بپرسم پس چرا اگر همه در يك صف بودند و يك آرمان آزادى خواهى بيشتر نداشتند،چطور حضور خفقانى استبدادى را پذيرفتند و اگر مى خواستند بنيان فكرى منسجم و طرح هاى بزرگ زندگى را در قالب زندگى هاى ملتى رسم كنند ، چرا اين طور متلاشى و خود راى هستند، چرا هيچ وقت با هم نيستند و آن چه هست همه بد وبيراه هاى آنان است به همديگر در مجله ها و روزنامه ها ، پس چرا برعكس كشورهاى يكپارچه اروپا ، انديشمند ما طورى سنگ روشنفكران و انديشمندان غرب را به سينه مى زنند و اگر بگويى فلانى درست نمى گويد انگار كفر ابليس را گفته اى و بر پيشانيت مهر مرتد ادبى كوبيده مى شود ، چرا خود هيچوقت در كشور كوچك خودشان حامى خود و حامى ملتى كه مى خواهند آنان را دچار تعالى فرهنگ كنند نبوده اند،دلم مى خواست بپرسم چطور اين همه انرژى را به سكون تبديل كرديد، چكارش كرديد؟ چرا پس اين همه جوان سر از زندان در آورد و به ديوار تيرباران و چوبه اعدام سپرده شد. چرا با اين همه تفوق قول با يكديگر و بحث وبررسى، راه آمده به اين جا ختم شد كه بايد بگوييم : نقطه سر خط . يا حتا نقطه و ورق را برگردان و برو صفحه ديگر و از اول بنويس.

و از اول مى نويسيم، چيزى را كه سال ها شايد نوشته شد و چيزى نبود جز درد دل روشنفكران از بى مهرى دوستان و!! بماند از ناساز

گارى روزگار و غم نان و

خلاصه آن كه بى خود نرودا، نرودا نشد و تاثير گذار در ادبيات كشورش و جهان و ناظم حكمت بى دليل بزرگترين شاعر معاصر جهان ، و لوركا كه نه يك شاعر كه سمبل فرهنگى و زبان و ادبيات و تاريخ كشورش نه در آزادى خواهى اسپانيا كه در تمام كشورهايى كه مى خواهند آزاد باشند . يك ذره تفاوت بين آن ها با روشنفكران ما حتماً هست كه روشنفكرما براى نشان دادن سطح بيدارى ذهنش حتماً ارجاع مى دهد به آنان .

نرودا اسپانيايى نبود اما طورى از اسپانيا مى گفت كه انگار تكه ى جدا افتاده ى شيلى است و لوركا طورى از اسپانيا مى گفت كه انگار همين كوچه من است وقتى با يك بمب به آتش كشيده مى شود. حكمت اگر گفت و خواست متفاوت بگويد بهاى آن را داد با تمام زندگيش و حتا مرگش در غربت . باز صد رحمت به شاملو كه تا آخر پاى نه خود ماند و در كنار همسرش به جمع آورى كتاب با ارزش كوچه پرداخت و تا آخر گفت چيزى را كه قبول ندارم ، قبول ندارم و اما واگر ندارد و مانند ديگر روشنفكران از اين جلسه به آن جلسه ندويد تا چيزى بگويد و از قافله بهاى خلعت حكومتى جا نماند و باز همان بد وبيراه گفتن ها كه قدرمان را ندانستند و بد كردند و بماند كه ما چه چهره هاى شاخصى هستيم در پيچ و خم كشف شدن! و البته بايد اين را هم گفت كه بد نگفتند در ابتدا و چيزى بود در چنته اشان براى ساختن هر چند بد رفتند و بريدند از خود و از همه و به دنبال چه ؟ خدا مى داند.

و اين سر خط را اين گونه شروع مى كنم ، مى خواستم چيزى بنويسم مثل بيانيه و يا متنى از نظرگاه رها و گردانندگانش ، اما خوب اين طور شروع شد و اين طور ادامه مى دهم .

هر چه بود و هر چه كرديد تمام شد، هر جا مى شد بگوييد و نگفتيد هر جا لازم بود نرويد و رفتيد و هر جا بايد درى را كه كوبيده شد باز كنيد و نكرديد و هر چه بود تمام شد و امروز شما مخاطب ديگرى هستيد براى من با همان احترامى كه هنوز حتا به نام هايتان مى گذارم هر چند تمام نشريه ها را گشتم تا سخنى هم در مرگ نصرت رحمانى بيابم از دوستان و روشنفكران و نبود ونبود و كارنامه كه گفته بود شماره بعد و هيچ وقت كار نكردو اين همه آن چيزى است كه روشنفكر ايرانى براى خود ساخته است انزواى دردناك بودن در قالب تنگ انديشه اى كه بايد بيرون بزند و افق بزرگترى بيابد براى ديدن و اين ميسر نمى شود جز با رسم افق بازتر و بى غرض تر از ديدن . ما هنوز در جهان سوم هستيم و هنوز با درد زندگى را مى گذرانيم در غم نان وآب و خانه و ترس از گفتن و زندان و هزار چيز ديگر و قرار نيست دوباره ، دوباره ها را زندگى كنيم اگر به اين جا رسيديم شايد يك دليلش انديشه خام و شكل نگرفته روشنفكرانى بود كه مى توانستند با قدرت بايستند و بگويند و نگفتند و سكوت بود كه دامن زد به قتل هاى مشكوك نويسندگان و آن چه در كنار جنازه ميرعلايى بود نه يك شيشه كه دهان بسته نويسندگان و روشنفكران بود در كنار ترسى موذى كه چه بايد كرد و كارى نكرد تا باز و باز داستان قتل تكرار شد و شد .

روشنفكرى را نمى توان تنها در يك جغرافيا تعريف كرد و به قاب كشيد، جريان روشنفكرى امروز ديگر نياز به بستر بزرگ و مطمئنى دارد براى حضور و شكل دادن و روشنفكر اگر روشنفكر باشد آن چه دائم به آن مى انديشد و بايد به وجود آورد بستر و ساخت هاى متفاوت و مهم حركت است در همكارى و هم انديشى با ديگر انسان ها، جريان روشنفكرى اگر بخواهد بماند وتاثير گذار مثبت باشد تا در به وجود آوردن و ساختن حرفى براى گفتن داشته باشد و بتواند حركتى پيش رو را به وجود آورد و همساز و هم اندازه با جريان هاى بزرگ روشنفكرى جهانى بشود بايد او خود را بيرون از حدود جغرافيا تعريف كند، هر چه روشنفكر بيشتر خود را به حدود بسته ى بودن خود در يك نقطه عادت دهد انزوا و نقص انديشه خود را دامن زده است، اين چند سال چوب انزوا و خود محورى بدنه اين جريان را به اندازه كافى آزرده خاطر كرده است ، و زبان و ادبيات فارسى و فرهنگ فارسى را در كل به بى هويتى كشانده است ادامه دادن به اين شكل بودن سقوط را شكل خواهد داد در فروپاشى و به هم خوردن شيرازه انديشه ى ديگر انسان ها و حتا خود روشنفكر. اينجا ديگر من در تامين نيازهاى فكر و تغذيه انديشه جوابگو نخواهد بود، آن چه بيشتر از هميشه خود را نشان مى دهد نياز به شكل دادن و حركت انديشه است در قالب كلمه و حركت و ساخت ادبيات در تعالى فرهنگى انسانى و تعريف حتا نظام سياسى به شكل درست در كشورى از جهان سوم براى بيرون زدن از زير سلطه سنگين استبدادهاى رنگانگ .

امروز بار ديگر فرصتى دست داده است تا روشنفكر از

پوسته خود بيرون بزند و جريان حركت بزرگى را به وجود آورد. راه هاى زيادى براى اين هماهنگى و همكارى و رساندن خود به سطح حركت هاى بزرگ جهانى وجود دارد. هم صدايى تمام روشنفكران فارسى زبان چه ايران و چه افغانستان در جهت حذف هر نوع سياست غلط و ساخت بستر مناسب براى فرهنگ تا ناگزير از تكرار دوباره ها نباشيم و نسل جوان را درگير و دار اين هم صدايى بهره بردن از انرژى فعالى را سبب مى شود كه توانايى ساخت و حركت را در سطح گسترده جامعه دارد. جامعه هايى كه مى توان از اين حركت هاى پيش رو براى درست رفتن و به وجود آوردن استفاده كرد و اين شكل نمى گيرد جز با دركنار هم قرار گرفتن نه در برابر هم ماندن. حال كه حركت هاى وسيعى ساخت كلى و اسكلت بندى جامعه ها را تغيير داده و دارد مى دهد سكوت كردن و منفعل بودن براى ديدن نتيجه و بعد نظر را اعلام كردن نه تنها كارى نيست بلكه خنده دار هم خواهد بود ، چرا كه جايى حرفى از جامعه روشنفكر شنيده خواهد شد، كه مدت ها از گفتنش گذشته و او تنها زحمت اين را به خود داده تا خود را بعد از شكل گيرى در كنار اين اسكلت وصله كند. امروز در ايآزمون درست و غلط تنها رها نكنيم.

ران جريان هاى دانشجويى ، جريانى شايد پراكنده باشد اما با حضور چهره هاى شناخته شده و شگل گيرى انديشه ى آن مى توان از اين امكان بسترى بسيار مناسب براى تغييرهاى مهم ساخت. تغيير سياست در افغانستان نيز نهيب محكمى است بر پيكر پوسيده روشنفكرى اين كشور در تغيير دادن زاويه ديد خود و كنار گذاشتن زوائد و بافت هاى نامناسبى كه بر پيكر زبان و انديشه سال هاست وصله شده است، در واقع آن چه اين سال ها ملت افغانستان را آزار داده است نه حكومت طالبان و انواع خاص كوچك وبزرگ شبه طالبانى ها كه حضور روشنفكران اين ملت است در جهت تاييد و بسترسازى اين حكومت ها و تبليغ انديشه هايى فى نفسه غلط و رياكارانه فقط به صرف باز حكايت دردناك نام و نان و

امروز بايد تصميم گرفت ، تصميمى كه هرچه به تعويق انداخته شود مهر حذف را برپيشانى روشنفكر خواهد كوبيد. روشنفكر يا با حركت جامعه بزرگ جهانى است يا روبروى آن است و مى خواهد فقط يكى از چرخ دنده هاى حركتى از سياست بازان پر اشتباه باشد. يا با فرهنگ ملت است و زبان او، در خلق امكان زندگى و حركت دادن جامعه كوچك خود در هم سطح كردن آن با تقابل انديشه هاى جامعه جهانى و يا با ترس و دودلى مى نشيند ببيند چه مى شود و بعد چه بگويد. روشنفكر ايرانى و افغانى يكبار ديگر امكان حضور پيدا كرده است در سوق دادن يك جريان به سمت و سوهاى مناسب و درست و بازكردن زواياى بيشتر و بزرگتر در آرمان خواهى براى كسب آزادى و رهايى انسان ها.

حركت دانشجويان و مردم عادى در اين روزها حضور روشنفكران را مى طلبد ، جايى كه حرف زدن دوباره با زندان دارد معنى مى گيرد، امروز كسانى به زندان مى افتند كه شايد ساخت ذهن شان از ساخت ذهن روشنفكر و جوان سال 57 خيلى متفاوت باشد اما بايد قدر شناس اين تفاوت ها بود و امكان ظهور را به آنان داد ما عمرى فقط صداى بزرگانى را شنيديم كه سنگينى نام هايشان از سنگينى انديشه هايشان بيشتر بود. و امروز بايد تن به واقعيت داد و خود را به محك بزرگ قضاوت هاى جهانى داد تا سره از ناسره بيرون بزند و براى يك بار هم كه شده در اين گوشه ى دنيا جامعه ى فارسى زبانى شكل بگيرد كه مى تواند خارج از جغرافيا به حضور انديشه تن بدهد . سازنده باشد و هماهنگ .

اين امكان به شكل بهترى براى روشنفكر افغان هم فراهم شده است، و شكل گيرى آن برمى گردد به گندزدايى انديشه اى كه سال ها آمده و خار وخس هاى زيادى با خود آورده است. ملتى كه از حرف مفت خسته شده است و دست بر قضا اين حرف مفت بارها از دهان روشنفكر افغان بيرون آمده است، يك خيز بلند مى تواند تمام اين جريان هاى غلط را جا بگذارد و جامعه و نسلى را به سكوى مناسبى براى پريدن هدايت كند اين را تنها قشر روشن بين و انديشمند مى تواند سامان بدهد ، انديشمند راستين نه آن كه در سكوت و انزوا ، و يا پشت در خانه رئيس مى نشيند به اميد تكه نامى و اعتبارى در بين ناآگاهان.

و اما در پايان اين متن قرار بود بيانيه ى باشد به صرف جريان هاى اخير و شد آن چه كه خوانديد، و در آخر باز گفتنش را لازم مى دانم كه به هم پيوستن هميشه انرژى بزرگتر و بيشترى را در جهت ساختن به وجود مى آورد و اميدوارم اين را روشنفكران ايران و افغانستان دريابندو به كار ببندند. ما گردانندگان رها از هر حركتى كه حضور انسانى انديشه را پاس بدارد استقبال مى كنيم و قدر مى شناسيم، و هر جريانى كه امكانى باشد براى اتصال بزرگ قسمتى از پيكر جامعه انسانى به اسكلت جامعه خود در جهت تثبيت و آزاد انديشى همراه با احترام به حقوق همه، مى تواند حمايت گردانندگان و اعضا رها را با خود داشته باشد. جريان اخير دانشجويان را به ديده تحسين نگاه مى كنيم ودر تمام لحظه ها در كنار آنان خواهيم ماند و با آنان خيابان ها را طى خواهيم كرد تا يك بار ديگر تغيير را در حدود وسيع تر تعريف كنيم. و به سمت حرمت انسان ها با هر فكر و انديشه اى قدم برداريم . جايى كه باز مى توانيم بنويسيم: نقطه ، سرخط.

 


Share this page  

Balatarin, BackFlip, BackFlip, BackFlip, del.icio.us, Bibsonomy, BlinkList, BlogMarks, CiteUlike, Digg, Diigo, DZone, Fark, FeedMeLinks, Furl (alt.), Google, Jots, Linkagogo, LinkRoll, Lycos, ma.gnolia, Markabboo, Netscape, Netvouz, Newsvine, NowPublic, PlugIM, reddit, Rojo, Scuttle, Simpy, SiteJot, Smarking, Spurl, Squidoo, Taggly, tagtooga, Wink, Wists

پاسخ به اين مقاله

Kabul Press

www.kabulpress.org

www.frogbooks.net

www.ipplans.com

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2010/ Authors

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد و نویسندگان می باشد

 

Website hosted and designed by IP Plans