Raha PEN  رها پن

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

 

 

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Do you wish to join RAHA’s independent writers’ home?

آیا می خواهید به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد بپیوندید؟


 

مباني ايدئولوژي خاص هر جامعه ، نظام سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي آن جامعه را تعريف مي كند و شكل مي دهد . قانون در چارچوب قابل تعريف به موازات مباني حاكم شكل مي گيرد و به مرحله ي تأثير گذاري گام مي نهد و به آرامي جامعه را با بسترهاي متفاوت براي حركت وادار به عكس العمل مي كند .

  هر جامعه در مباني حاكم بر آن جامعه و حاكم بر افرادي كه از آن جامعه جدا نيستند قائل به پيش فرض هايي مي شود كه مانند تبصره هايي براي توضيح ماده هاي قانوني است . هر حركتي ، تفكري و جايگاه و خاستگاه هاي جديد و شايد متفاوت پذيرفته مي شود با پيش فرض حفظ اصول اوليه و عدم تخطي از چارچوب هاي تعريف شده . در نظامي با مباني دموكراسي ، اين رشته ها به شكل نامرئي در حركتي عمودي تا قاعده ي هرم يا هرم هاي متفاوت جامعه، به شكلي نامرئي روند رشد ، سكون ، شتاب و يا حذف مسائل مختلف را سعي مي كنند تا ثابت نگه دارند و در نظام هاي تك حزبي با مباني حفظ قدرت از رأس به قاعده با فرض تنها هرم موجود و مدون كه امكان حضور و بودن دارد اين رشته ها به شكل كاملاً محسوس قابل لمس و رؤيت هستند . شهروند دسته ي اول ظاهراً همه چيز براي حضور در اختيار دارد و مي داند بايد با قاعده هاي بازي آشنا باشد تا بتواند راحت باشد و البته با درك كامل قانون و پذيرفتن سايه ي سنگين و نامرئي قدرت ها . و شهروند دسته ي دوم با ابزارهاي كمتر و جاي كمتر ، در ابتداي حركت ، بيرون زدن از فضاي تنگ و تك بعدي را مي طلبد تا امكان حضور در جايگاه ها و خاستگاه هاي متفاوت و بيشتر را داشته باشد .خواسته اي كه از ابتدا،  محكوم است . چرا كه او براي ابتدايي ترين خواسته و جا انداختن آن در فضايي محدود ، بسيار مشكل دارد . اين مشكل ، وقتي خواسته در حوزه ي تفكر باشد ، بيشتر خود را نشان مي دهد و دامنه ي تهديد آن وسيع تر مي شود . چرا كه هر رفتار فيزيكي در جامعه ها را مي توان با ابزارهاي فيزيكي سنجيد ، متوقف كرد و يا به حركت در آورد اما وقتي ذهنيت به بار نشسته مي رود تا به عينيت و ظهور برسد هيچ ابزار فيزيكي نمي توان پيدا كرد تا جلوي حركت آن را بگيرد .مگر اين كه بعد از ظهور در صورت ناسازگار بودن با مباني ايدئولوژي حاكم اقدام به حذف ، سانسور و يا برخورد با آن ذهنيت يا با فرد صاحب ذهنيت صورت بگيرد تا مانع از حركت گسترده ي آن بشود .

 از هر كجا به اين نظام ها و نظام هاي متفاوت تر در جامعه هاي مختلف نگاه كنيم ، نهايتاً يك چيز بيشتر خود را نشان مي دهد و آن ، اين كه به شكل بسته ي آنها مي رسيم . هر چند اين بسته بودن در بستر زمان مجبور به تغيير است اما اين جايجايي باز در حوزه ي مباني ديگر با حفظ قدرت قابل تعريف مي شود . حوزه ي شناخت و ماهيت اصولي آنها به ايدئولوژي حاكم بر جامعه هايي بر مي گردد كه ابزار قدرت و ساخت هستند و در رأس هرم ها ، نظام ها را تا قاعده ي هرم هدايت مي كنند و غالباً تنها در همان مباني قابل پذيرفته شدن مي گردد . اين به معني حذف اراده ي افراد نيست . افراد با حضور و خاستگاه هاي متفاوت سعي در تعريف ، توضيح و شكل متفاوتي از حضور دارند و اين همان انرژي بالقوه اي است كه دير پذيرفته مي شود يا تا مدت ها پذيرفته نمي شود . اراده ي افراد آنگاه كه در حوزه هاي ذهني غني مي شود و وجود مي يابد به تغيير ماهيت اساسي دست مي زند و افق هاي جديدي را باز مي كند ، اين ممكن است با قانون مدون جامعه مغايرت داشته باشد اما اين مغايرت براي اراده ي به يقين رسيده اهميتي ندارد ، او به ماهيت وجودي متفاوتي دست يافته كه قادر به شناخت ، درك و تغيير است و اين يعني امكان حذف قدرت و فشار و يا ساخت بسترهاي جديد كه امكان پرسش و جواب را در حركتي متفاوت مي طلبد . اين خواست اراده است كه هنگام به تجلي رسيدن قانون هر جامعه اي چه در تعريف دمكراتيك ، توتاليتر و يا ديكتاتوري با آن برخورد خاص خود را انجام مي دهد .

  خاستگاه و حضور جديد از طريق كلمه خود را معرفي مي كند . كلمات با بار ذهني خاص خود تعريف ها را به دنبال مي آورند و پيرو آن تعريف ها به صرف قدرت آن كلمه و خاستگاه جديد آن حركت شكل مي گيرد . حركت ها به دو دسته ي درست و غلط تقسيم بندي مي شوند و البته در چارچوب قانون هاي موجود . درست قابليت پذيرفته شدن را به دنبال مي آورد و غلط يا آنچه در آن چارچوب نگنجد ، طرد خواهد شد و با تعيين درصد خطاي آن مشمول مجازات ، توبيخ و برخورد شديد مي شود . اين به معني حذف نظارت نيست ، بلكه منظور نشان دادن برخورد تيغه ي تيز قدرت هايي است كه براي بودن و در رأس ماندن خود را مقيد به نظارت بر هر چيزي مي دانند و تنها به پذيرفتن مشروط به هماهنگ و يا همسو بودن با هدف هاي مشترك خود ، تن مي دهند .

 به كلمه نگاه دوباره مي كنيم و از ميان آنها سانسور را كه بسيار آشناست برمي گزينيم تا با ماهيت اين كلمه و نوع حضور متفاوت ، تعريف آن و تأثير بر حركت ها در دو وادي درست وغلط در جامعه هاي متفاوت گذري اجمالي داشته باشيم .

فرهنگ لغت سانسور را اينگونه معني مي كند : انتقاد ،‌عيب جويي ، خرده گيري ، تفتيش و مراقبت از طرف دولت در فيلم ها ، نمايش نامه هاو مطالب روزنامه ها و ساير مطبوعات پيش از انتشار آنها ، بازرسي كردن .

به ظاهر كلمه و تعريف آن شايد اگر به ديد مثبت نگاه شود نه تنها عيبي ندارد بلكه نظارت به حقي را براي جلوگيري از هرج و مرج و از بين رفتن فرهنگ و يا داشته هاي مهم يك ملت به وجود مي آورد و اما واقعيت اين است كه اين كلمه در جوامع مختلف از طريق نوع حكومت به شكل هاي بسيار مختلف به اجرا در مي آيد و حضور پيدا مي كند ، قدرت اجرايي پيدا مي كند و از طريق ابزارهاي مختلف در جامعه و در هر بستري خود را به شكلي نشان مي دهد . ابزاري كه به وسيع ترين حد ممكن براي سركوب ، مغشوش كردن و قتل عام از آن استفاده مي شود .اينجا ما ديگر با يك كلمه در فرهنگ لغت و يا تعريفي در قانون روبرو نيستيم بلكه با ابزاري به نام سانسور روبرو هستيم كه قدرت به فعل رساندن دارد . كلمه اي كه دامنه ي فعاليتش به راحتي در هر جايي قابل ديدن است .

  سانسور ، تنها اجازه ندادن براي چاپ و نشر نيست ، بر عكس جلوه دادن ، تحت الشعاع قرار دادن ، كم رنگ نشان دادن ، فشار آوردن در جهت توضيح يا تكذيب كاري و .. هر چيزي كه واقعيت موجود امري را از چهره ي واقعي آن دور كند و يا وارونه جلوه دهد را هم در زير مجموعه هاي كلمه اي كلي به نام سانسور مي توان جا داد . اين پوشش در دهكده جهاني امروز به شكل كاملاً علمي و خاصي رعايت مي شود و بكار گرفته مي شود .جايي كه خبر نبايد پخش شود يا به شكل مطلوب پوشش داده شود ، به راحتي از آن مي گذرند و اذهان عمومي را به چيزي ديگر و يا خبري نه چندان بزرگ و خاص جلب مي كنند . مانور خبري ، بمباران با داده هاي ضد و نقيض ، مخاطب را هميشه در سردرگمي باور كردن يا باور نكردن نگه داشتن و تفسيرهاي گاه تشريفاتي و.. همه و همه از اولين الفباي زيرنويس هاي مجموعه اي كلي به نام سانسور به وجود مي آيد .

  به چند سال پيش ، زمان تصادف پرنسس ديانا و ثروتمند مصري و كشف همزمان گورهاي دسته جمعي در بوسني هرزگوين نگاه كنيم ، تمام شبكه هاي ماهواره و پخش خبر كشورها بارها و بارها صحنه ي تصادف ، كروكي تصادف و حتا دانه دانه گل هاي روبروي كاخ را نشان دادند ، نه اينكه اتفاق مهمي نيفتاده بود اما گويي جهان از خوشي نشئه آوري ناگهان به باور يك كابوس و فاجعه لغزيده بود و هيچ اتفاق ديگري به اين عظمت فاجعه نمي توانست برسد . و در كنار آن دو تا سه بار به شكل چند صحنه ي كوتاه تنها محل گورهايي را ديديم كه مشغول بيرون آوردن جنازه ها از گودال ها بودند . هيچ تفسيري ، توضيحي ، نقدي ، پوششي مبني بر اين تصويرها داده نشد و شبكه ها كماكان به پخش بيوگرافي لحظه لحظه ي زندگي پرنسس ديانا مشغول بودند . تركيه با اقدامي ناگهاني دست به اخراج و دستگيري تعداد زيادي خبرنگار و روزنامه نگار مي زند و هيچ كس از سرنوشت آنها ديگر چيزي نمي شنود . اوجالان در چند تصوير كوتاه در شبكه هاي ماهواره اي ديده مي شود و باز هم به گوشه ي حذف رانده مي شود. روزنامه ها در ايران به اتهام مغايرت با اصول نظام و ايجاد آشوب به فاصله كوتاهي بسته مي شوند . شيلي هنوز به دنبال خيل كثير گم شدگانش است و خبرگزاري هايي كه چه آن زمان و چه امروز بيش از چند جمله خبري كوتاه راجع به آن حوادث گويي چيزي براي گفتن ندارند ، تنها با اين اقدام تشريفاتي نوع دوستانه ي امروز ، دال بر محاكمه ي ديكتاتور اسبق حاكم بر شيلي كه آن هم در گير و دار آره و نه آن گاهي چيزي گفته مي شود . حضور طالبان در افغانستان و در واقع در منطقه اي از آسيا با اكثر كشورهاي تك حزبي اش كه موروثي اداره مي شوند ، نقطه عطف نظامي بسته در منطقه اي بود كه هر كشوري به شكلي بهتر يا بدتر مشق اين نوع حكومت را كرده يا مي كند و طالبان اوج اين روند بود در سرزميني خسته از جنگ داخلي با تحريك آشكار بيروني و آنچه در كنار حضوري ناگهاني كه از جانب آمريكا و ديگر كشورهاي حامي آشكار و پنهان حمايت مي شد در مجامع خبري تنها چند مقاله ي كوتاه بود و چند جمله خبري ساده با رنگ حمايت و تأييد . بسنده كردن به سكوت و سكوت به صرف قدرت بالايش در به فراموشي سپردن ، باز هم در خبرگزاري ها ديده شد . آنچه سكوت را شكست ، منافع قدرت ها و بازي سياسي بود كه بايد به شكل ديگري تأييد و تأمين مي شد با چهره اي موجه . صداي خبرگزاري ها يكباره بلند شد، بلند ، همه گير و همراه با تفسير و مدرك و دلايل ريز و درشت گويي صبح همان روز با نام گروه متحجري آشنا شده بودند . دو ساختمان در دنباله ي خبرها تخريب شد تا حركتي وسيع در منطقه شكل بگيرد و طالبان ديروز متولد شده امروز بايد براي حفظ بقاي بشريت به نابودي كشيده مي شد . نژادكشي در فلسطين به بهانه ي مرز جغرافيا و سكوت حتا سران عرب به صرف به خطر افتادن منافع و يا قتل هاي مشكوك در ايران بي هيچ پرونده اي براي اثبات و يا اجازه از اثبات . خبري كه بايد پنهان باقي بماند و.. بهره گيري خبري براي حفظ و  توسعه ي منافع قدرت هاي رأس هرم ها . هزاران نمونه در گوشه و كنار دنيا . سكوت ، حذف ، تخريب شخصيت ، وارونه جلوه دادن حق و نا حق و منافعي كه در اين طعمه قرار دادن ملت ها ، فرهنگ ها و به نابودي كشاندن ها تأمين مي شود . بي اعتمادي كه از پس نگاه هر شهروندي به مسايل انداخته مي شود حكايت گر اين است كه قدرت ها جايگاه خود را از دست داده يا مي دهند و مشتي كه باز است حيله هاي تكراري اش را به راحتي مي توان شناخت . شناختي كه بايد براي آن تاواني گاه سنگين پرداخت . شهروند جامعه ي ظاهراً باز و دمكراتيك اگر به دنبال رابطه ها و علت و معلول ها بگردد ، پيدا كند و به اصل خبر برسد بايد قرنطينه شدن خود را در جامعه تاب بياورد . سكوت و تك صدا بودن خودش را بايد تحمل كند تا نشكند و شهروند جامعه اي ديكتاتوري يا توتاليتر با نظام هاي سياسي ، اقتصادي وابسته در چارچوب قانوني كه از طرف مجريان بيشتر سليقه اي اجرا مي شود تا علمي ، قبل از به زبان آوردن و يا پرسشي را مطرح كردن در محيط خفقان ، به خود سانسوري دچار مي شود و اگر از اين مرحله گذشت از صافي هاي سانسور اجتماعي مي گذرد و نهايتاً با پافشاري ، تمام زندگيش به ميدان كشيده مي شود . تاوان باوري كه مي تواند بين مرگ و زندگي رقم بخورد .آنچه كه سال هاست در خيلي از كشورهاي به اصطلاح جهان چندم به چشم ديده ايم و لمس كرده ايم اگر ساكن يكي از آنها باشيم .

ادوارد البي نويسنده ي آمريكايي معتقد است در آمريكا دو نوع سانسور وجود دارد : سانسور تجارتي و سانسور ناقدان كه هنر واقعي را درك نمي كنند . او در مورد وضعيت هنرمند آمريكايي پيش رو نيز كه هنرش سليقه هاي زيبا شناسي جامعه را تعريف مي كند معتقد است ، كساني كه هنر واقعي را توليد مي كنند و وضع مالي خوبي ندارند اما خود را نمي فروشند و بدين گونه به انزوا و زندگي سخت كشانده مي شوند ، جامعه آنها را اين طور تنبيه مي كند . و در مورد كشوري مانند ايران معتقد است ، سانسور زيادي وجود دارد . سانسور دولتي ، سانسور افكار عمومي ، سانسور اقتصادي و غيره .

  و اين درست است . نظارت همه جانبه بر همه چيز و بر همه ي افراد ، گزينش دائم با پارامترهاي از پيش تعيين شده كه غالباً كليشه اي هستند و بيشتر به دامنه ي شعار و تظاهر كشانده مي شود از طرف دولت بر جامعه ، ارمغاني جز خستگي ، رخوت ، بي باوري و سترون شدن جامعه را ندارد . بستري مناسب براي انواع ريز و درشت خطاها در هر سطح و تعريفي . رويارويي تعالي انديشه و دگر انديشي در جامعه اي نظارتي اگر چه در ابتدا ممكن است به نابودي فرد صاحب انديشه برسد اما نهايتاً آنچه را كه به دنبال مي آورد ، در يك بستر بزرگتر و غير قابل مهار به شكستن تعريف ها و قالب هاي مدون ظاهراً قانوني جامعه  مي رسد و سانسور بدون حق انديشيدن و حق بودن براي افرادي كه جامعه را مي سازند ، بدون ساخت بستر فرهنگي مناسب و كار اصولي كردن ، كاري عبث است . يا قانون و يا فرهنگ بايد اصلاح شود تا جامعه از معضل تك انديشي و متكلم وحده بودن و حركت هاي كذايي نجات يابد و در جامعه اي توتاليتر هر دو به طرز شديدي نياز به تغيير و يا حتا ساخت مجدد تعريف تازه دارد . با فرهنگي كه بايد از ابتدا به اصلاح آن اقدام كرد و آموزش داد .

نمي توان با حذف ، مجازات قانوني و برچسب جرم چسباندن به هر تفكري آن را از بين برد و ادعا كرد كه جامعه اي سالم با فرهنگي پويا داريم ، بلكه زير ساخت فرهنگي به تعريف هاي درست ، جامع و اساسي و دور از برخورد سليقه اي با حفظ حقوق انساني به آ,وزش اصولي و بدون هر گونه ديكته كردن ،‌تبليغ كردن در راستاي حفظ سياست ها و نظام بندي هاي رايج نياز دارد . و اين يعني احترام به آگاهي انسان ها در جامعه اي آگاه . نبودن اين آگاهي و بار فرهنگي ديگر مختص به قبايل آفريقايي ، كشورهاي اسلامي ، اروپايي ، آمريكا و جهان اول و چندم نيست . وقتي ادعاي دهكده ي جهاني از طريق رسانه هايي مانند ماهواره ، شبكه هاي اينترنتي و نشريات به شكل وسيع و دائمي به زندگي روزمره انسان ها كوبيده مي شود و بر زبان كوچك و بزرگ مي افتد اين معضل ، متعلق به همه است . به شهروند آمريكايي كه سياست هاي كشورش او را به ويتنام مي برد ، به هيروشيما بمب اتمي مي اندازد ، به افغانستان آمده و جايي تفنگ به دست راه مي رود كه تا ديروز نمي دانست كجاي جهان است . به شهروند شوروي كه در چكسلواكي با تانك در ميدان ها قدم گذاشت . اين ناآگاهي متعلق به شهروند ايراني است كه تن به تفتيش و تخريب ذهني خود و هموطن خود مي زند و خود نيز در عذاب و بند و بست هاي ديگري درگير است . او نيز تن به تلخي ديگر مي سپارد . هرچند قدرتي كه از رأس به قاعده فشار مي آورد و براي بقاي خود دائم در فكر تخريب و اشاعه ي آنچه كه خود مي خواهد است ، نمي تواند و نمي خواهد شاهد اين نوع پويش و پرسش در ذهن شهروندانش باشد تنها به بقاي خود مي انديشد و متلاشي شدن ذهن عمومي جامعه براي او مهم نيست . اما آنچه جهان امروز به آن نياز دارد قائل شدن حق فكر ، زندگي و حركت براي انسان هاست جداي از مليت ، نژاد ، رنگ ، دين ، زبان و هر جغرافيايي كه متعلق به آن هستند . نه از سر خيرخواهي بلكه حق طبيعي هر فرد بي هيچ منت و تشكري . اين دهكده يكي بودن را نيز مي طلبد . اين چيزي است كه فعلاً فقط در حد شعار است . چيزي سرگرم كننده براي نهادهاي بين المللي و بنگاه هاي خيريه ، تا براي گرسنگان آفريقا ، مصيبت ديدگان جنگ هاي كوچك و بزرگ داخلي و تحريك شده ي بيروني ، كشورهاي ويران شده و حكومت هاي مشكوك مسكن هاي خوبي ببرند .

  سانسور تيره ترين و بدترين نيست اما در تيره ترين و بدترين شكل ممكن وجود دارد چون سياست هاي پر اشتباه و نظام هاي شكست خورده و حكومت هاي بازنده اما با حفظ قدرت در رأس مانده ، وجود دارد . چون تعادل فكري هر شهروندي در هر جاي دنيا در اين چرخه به هم مي خورد تا مهره هاي حفظ قدرت در امان بماند . سانسور وجود دارد چون هر قانون اساسي در هر كشوري ، تعدادي شرط براي چطور فكر كردن و براي مجازات خاطي از دستورالعمل ها دارد ، از حبس گرفته تا جريمه و يا لغو مجوز كار و البته اگر جرم او به حد كيفر و در حد خاص نرسد و گرنه آن وقت جرمش را مي توان نبخشيد . براي حذف آن و يا به تعادل رساندن آن كار بزرگي را بايد به انجام رساند و اين كار خطيرتر و بزرگتر مي شود اگر در كشوري مثلاً در آسيا باشي چرا كه در ابتدا بايد هويت فردي را به فرد بازگرداند تا از معضل خود سانسوري بيرون بيايد و بعد از او توقع  اصلاح داشت و فرهنگي را در چارچوب حتا قانوني به اثبات رساند تا براي نويسنده و متفكر حق زندگي، فكر ، بيان و نوشتن قائل شد حتا اگر مخالف نظر و مباني باشد . ترس ، سانسور را به همراه دارد و امنيت ، پويش فكر را. اولي مي تواند نظام و نظم حكومت را دچار تخريب و ريزش دروني كند و دومي مي تواند به تعالي وجوه مثبت نظام سياسي و اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي كمك كند . و كداميك در ثبات و تعادل فرهنگ يك جامعه مؤثر است ؟ مشخص است . اگر چه آنچه در دهكده جهاني امروز به كار گرفته مي شود قسمت اول است در شكل و اندازه و داده هاي متفاوت و خوشبختانه آنچه در انزوا و دور از توانايي قدرت ها به زندگي ادامه مي دهد و ريشه مي گيرد آن هم در همين دهكده جهاني قسمت دوم است و به قول نيچه : « جهان نه گرد پايه گذاران هياهوهاي نو ، كه گرد پايه گذاران ارزش هاي نو مي گردد ، با گردشي بي صدا .  خاموش ترين كلام هايند كه توفان مي زايند . انديشه هايي كه با گام كبوتر مي آيند جهان را رهبري مي كنند . » هر چند به سختي اما در قابليت هاي فراوان . و اين يعني رسيدن به جايي كه فكر در برابر قدرت همه گير مخرب جهاني برنده از ميدان بيرون آمده و خواهد آمد.


Share this page  

Balatarin, BackFlip, BackFlip, BackFlip, del.icio.us, Bibsonomy, BlinkList, BlogMarks, CiteUlike, Digg, Diigo, DZone, Fark, FeedMeLinks, Furl (alt.), Google, Jots, Linkagogo, LinkRoll, Lycos, ma.gnolia, Markabboo, Netscape, Netvouz, Newsvine, NowPublic, PlugIM, reddit, Rojo, Scuttle, Simpy, SiteJot, Smarking, Spurl, Squidoo, Taggly, tagtooga, Wink, Wists

پاسخ به اين مقاله

Kabul Press

www.kabulpress.org

www.frogbooks.net

www.ipplans.com

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2010/ Authors

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد و نویسندگان می باشد

 

Website hosted and designed by IP Plans