Raha PEN  رها پن

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

 

 

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Do you wish to join RAHA’s independent writers’ home?

آیا می خواهید به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد بپیوندید؟


 

ادبيات حرفه ای جهان

شعر

گفت و گو با محمد باقر کلاهی اهری

چهار شنبه 14 سپتامبر 2005



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

احساس مى كنم غريزه اى متراكم هستم كه تمايل به آزاد شدن دارم وچون چرخه ى كلمات پوسته هاى قرار دادى خود را بر من تحميل مى كنند ، خسته و زخمى از مبارزه با اين ديوار كلمات باز مى مانم و نوميدتر از آنى كه حتا زخم هاى خود را بازبينى كنم ، اين زخم ها و ضايعات كه مهارت و سابقه و استادى را تشكيل مى دهند بدون تركيب با زخم هاى ديگر و آسيب هاى نوظهور به مجمع الجزايرى مسموم و كشنده تبديل مى شوند كه سرانجام مرا خواهند كشت . پس من باز هم مبارزه مى كنم و در اين حصار پوسته هاى كلمات و آواها خود را به هر سومى كوبم تا كمى بيشتر زنده بمانم تا كمى بيشتر بزييم .

 من براى پاسخ گفتن به هر سوالى پيرتر از آنم كه بتوانم پاسخى پيدا كنم . كسى كه سوالى مى پرسد، اغلب جواب آن را در گوشه اى از ذهن خود پنهان مى كند ، افلاطون مى گفت كه ما همه چيز را مى دانيم و آموختن تنها نوعى به خاطر آوردن است ، اكنون شما آنچه را به خاطر مى آوريد دوباره از نظر بگذرانيد ، قطعاً پاسخ در صورت مسئله قرار دارد تنها كمى پس و پيش كردن لازم است كارى كه مى كند يا كارآگاه مى كند يا معلم رياضيات در پاى تخته ى سياه .

آن چه پنهان است ممكن است در پشت سر ما باشد يا بالاى سر ما يا حتا در دل ما شيوه ى عادت ها يا عادت به شيوه هاى زندگى ما را به نوعى نظم عادت داده است كه قطعاً هنر ناب مى كوشد آن را مربوط به اندازه اى ناچيز بر هم بزند ، شما وقتى در برابر تابلو ، زنان آدينون ، قرار گرفتيد از خود پرسيديد يعنى ممكن است پيكاسو ديوانه شده باشد. اين ها ديگر چيست ؟ اما پيكاسو فقط بطلان فرضيه زندگى را به رخ ما كشيده بود، همين .

شعر از » نمى دانم « ها به وجود مى آيد حتا از » نمى خواهم بدانم ها « چون آن چه را كه مى خواهم بدانم مقولاتى تعريف پذير  هستند كه جاى خالى آن ها در مجموعه ى اطلاعات من به شكل سوال خود را نشان مى دهد . اشتهايى است كه تسكين مى يابد يا درديست كه دارويى دارد . مولوى مى گويد:

درديست غير مردن ، كان را دوا نباشد    پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن

گمان مى كنم كه نوعى انرژى اضافى وجود دارد كه به صورت دردى بى تسكين يا پرسشى ابدى در شاكله ى بشر يا كالبد روح جم مى چرخد و چيزهايى توليد مى كند از جنس شعر به وسيله كلمات . حتا اگر نخواهيم اين حرف را قبول كنيم ناچاريم بپذيريم كه آدم ها و كلمات از دو جنس متفاوت هستند كه نمى توانند به هم تعلق داشته باشند. هر يك در جهان خود زندگى مى كنند و مى ميرند. اما چون مرگ آدميان قطعيت و چون كلمات داراى اندام هايى ديگرگونه اند مى توانند پس از خالقان يا گويندگان خود زندگى كنند مثل همه ى شعرهايى كه از گذشته مانده اند يا همه ى قصه ها يا همه ى كلمات شهرهايى هستند كه معماران خود را در گورستان ها پنهان مى كنند و خود با نوعى شقاوت به حضور خود ادامه مى دهند.

نمى دانم ماجراى هيولاى لاكسانس را شنيده ايد يا نه ، در محلى به همين نام درياچه اى هست شايد در اسكاتلند باشد، عده اى را عقيده بر اين بود كه هيولايى لابد باستانى در اين آبگير بزرگ زندگى مى كند كه حتا بعضى عكس هاى مستند از چنين هيولايى خبر مى داد ناظرانى مدعى بودند كه آن را مشاهده كرده اند اما دانشمندان و اغلب مردم آن را باور نداشتند. اين موضوع براى من تمثيلى است از آن چه هست و در همان حال نيست. يا آن چه نيست ولى هست يا بايد باشد. آن چه پنهان است و وجود دارد چون به عنوان »آن چه« وجود دارد اما پنهان است فقط پنهان است. همين .

هنر تنها بستانكاريست كه آن چه را مى گيرد با سود و منفعت اضافى به ما پس مى دهد ، جادوگريست كه ذره بين اش را به روى آن چه به او داده ايم مى اندازد و به شيوه اى كه نمى دانيم چگونه است آن ها را بزرگتر و گاهى خيلى خيلى بزرگ تر مى كند و به ما پس مى دهد اين كارخانه ى روياسازى هيچى را دور نمى ريزد ، هيچ لذتى ، هيچ حقارتى و هيچ درونى نيست كه در ديده ى او بى مقدار باشد و با وجود اين كه خود سرشار از هر چيز است اما هر چيز كوچكى را هم در جاى خود ارج مى گذارد و تقديس مى كند. متبرك مى كند و جاويدان مى كند و به ما پس مى دهد. من آن چه دارم به او مى دهم و آن چه از او باز مى گيرم بسيار زيباتر از تلاش هاى كوچك من در اين دنياى وارونه است .

*******

در يك داستان پليسى مى خواندم كه قاتا توانسته بود باهوش خود پليس را گمراه كند و از دست آن چه قانون مى ناميم فرار كند پايان داستان در واقع آغاز داستانى بود كه نويسنده شايد آن را به عهده ى خواننده ى خود گذاشته بود. قهرمان داستان وارد دنيايى شده بود كه شايد آن را » آزادى خود « خوانده بود. يعنى قاتل توانسته بود از دست قانون و مجازات رها شود ولى واقعاً آيا او به رهايى و آزادى رسيده بود. اين نكته مرا به اينجا مى رساند كه هر خالق و هر پاسخ گو و هر قضاوت كننده اى پس از انجام كار خود كمابيش دچار همين خلاء و احساس دلمردگى مى شود. آيا پاداش كسى كه كارى را انجام مى دهد همين است نمى دانم ولى گفته اند كه هرگاه از كارى فارغ شديد فوراً به كار ديگرى مشغول شويد.

****

نوستالژى به معنى اى كه من مى فهمم يك پديده ى مدرن است. البته آدم هميشه در حسرت نوعى  بهشت گمشده « يا اتوپياى افلاطونى بوده اما به اين شكل بيماركننده و بيگانه كننده اش مال روزگاريست كه بخصوص در جهان سوم همه ى نشانه ها و نمادهاى آشنا در يك هجوم ناگهانى كه حالتى وارداتى داشته از معمارى با شيوه ى كارو توليد بگير و برو به هر كجا كه بخواهى.

****

 اين تغييرات افعى صورت يافته كه گريه آدم از خوابى با روياهايى معنى دار بيدار شده و خود را در جهانى بيگانه و بى  رويا مى بيند. جهانى كه هيچ تغييرى  براى آن قائل نيست. زندانى در درون زندان زندگى.

 آينده اى كه دانشمندان مى گويند به همان اندازه كه نوميدكننده است واقعى نيست. يعنى دانشمندان جدا از » كل جهان «  به روى » موضوعى خاص « متمركز مى شوند و براى دردى خاص دارويى پيدا مى كنند. جنگ  افزارهايى مرگبارتر و داروهايى شفابخش تر. شهرهايى ترسناك تر و مبلمانى راحت تر ،روابطى انتزاعى تر ولى داروهايى آرام بخش تر  مى سازند. من از دنيايى كه به آن ها  سفارش داده مى شود مى ترسم از نظر من تكثير انسان و مصرف زدگى ادميان دوزخى از ويرانى و خشم طبيعت را در پى دارد كه به زودى از راه مى رسد آيا دوزخ اديان همان جهان تخريب شده ى  متمدنان نيست .

بين زبان و ديدگاه صاحب آن رابطه اى برقرار است كه آن را مى توان رابطه ى دو روى يك سكه گفت. از آن جا كه ديدگاه ما پس از يك دوره ى تاريخى كه از تحولات علمى و تكنولوژيك عقب مانده ايم و دستخوش انقلاب و تلاطم شد، بايد آن را در زبان هم ببينيم و مورد توجه قرار دهيم به خصوص در حالتى كه دستاوردهاى اين تحولات به طرزى ناهمگون در زندگى و جامعه ى ما رخنه كرده است.

رستاخيز ادبيات امريكاى لاتين در وقتى شكل گرفته بود و به جامعه ى ما وارد مى شد كه من در آغاز اندام سازى براى آثار خود بود و هر چه را به دستم مى رسيد مى بلعيدم تا آن را در ساختن كالبدى كه در دست داشتم به كار برم و اين به جاى پخته خوارى نوعى ولع و اشتها بود به گمان من و اينك چون از انبان خودى هم بى بهره نبودم اين پيكره سازى و اندام آفرينى به گمانم خالى از طعم و بوى محلى هم نيست به تصور من خصوصاً كه فراورده هاى نسل قبل نوآوران هم يكسره بومى نبود واقلاً شكل چيدمان عناصر ولو كه بومى باشند هم ، از ادب دنيا گرفته مى شد بيش و كم .

*** حضور اشيا فقط اگر به شكل ويترينى باشد خوب نيست . اما اگر اشيا با عاطفه يا حسى كه همراه خود مى آورند همراه باشند، آن وقت مى توانند حالتى استعارى و كنايى پيدا كنند و حتا جاى گل وبلبل و شمع و پروانه را در شعراى قبلى پر كنند و با خزيدن به لايه اى زيرين به مفهوم و بنيان شعر تبديل شوند و من با كمال فروتنى گمان مى كنم در كارهاى من  اين گونه است . و بدون اين كه مثل بعضى ها بخواهم شاعر اشيا! باشم به اين كار پرداخته ام. درباره قسمت ديگر  سوالتان به گمانم تفكيك هنرها به شعر و رمان و عكاسى و … در آستانه ى نوعى تقسيم بندى جديد است و بعضى از  انواع هنر مى توانند و دارند در هم تركيب مى شوند مثل همه ى چيزهاى ديگر كه در اطراف مان مى بينيم. *** هر نوشته اى به محض خروج از حوزه ى خبرى دستخوش وضعى مى شود كه آن را به گفته ى شما نزديك مى بينم اما چون ادبيات اصلاً نمى تواند كارهاى بزرگ بكند و مثلاً انقلاب به راه بيندازد و نقشى حاشيه اى خواهد داشت مخصوصاً اگر به حوزه ى تبليغات نزديك نشود .

***   رها هم به اندازه اى كه در دسترس قرار بگيرد به كار گرفته خواهد شد ، بى شك اما چون از طرفى نبايد به چيزى  مصرفى تبديل شود در حوزه اى خاص باقى مى ماند به ناچار . *** به گمان من ادبيات نسل قبل از اين جهت قابل توضيح تر بود كه اين تحولات هنوز جامعه ى ما را دچار امواج فعلى نكرده بود و ما بيش از آن كه مورد هجوم باشيم خيال مى كرديم كه در حال گرفتن و مطالبه ايم. حضور بعضى اخلاقيات حتا در همان حدى كه بود به حضور بعضى سنت هاى ادبى شبيه بود. لذا ديد شرقى و زبان شرقى اكنون در حال دگرديسى و مبدل شدن به چيزى ديگر است كه ما در شعر اين يكى دو دهه ى اخير ديده ايم .


Share this page  

Balatarin, BackFlip, BackFlip, BackFlip, del.icio.us, Bibsonomy, BlinkList, BlogMarks, CiteUlike, Digg, Diigo, DZone, Fark, FeedMeLinks, Furl (alt.), Google, Jots, Linkagogo, LinkRoll, Lycos, ma.gnolia, Markabboo, Netscape, Netvouz, Newsvine, NowPublic, PlugIM, reddit, Rojo, Scuttle, Simpy, SiteJot, Smarking, Spurl, Squidoo, Taggly, tagtooga, Wink, Wists

پاسخ به اين مقاله

Kabul Press

www.kabulpress.org

www.frogbooks.net

www.ipplans.com

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2010/ Authors

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد و نویسندگان می باشد

 

Website hosted and designed by IP Plans