Raha PEN  رها پن

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

 

 

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Do you wish to join RAHA’s independent writers’ home?

آیا می خواهید به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد بپیوندید؟


 

پذيرش سايت > فارسی > گفت و گو > ادبيات، آزادی و نوستالوژی

ادبيات، آزادی و نوستالوژی

در گفتگوی مينا کابلی با كامران مير هزار

يكشنبه 20 آوريل 2003, بوسيله ى مینا کابلی, کامران میرهزار



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

اشاره:

آنچه در ادامه مي آيد، متن گفتگوي من با كامران مير هزار، شاعر، نويسنده و روشنفكر افغان است كه حاصل چند جلسه بحث از طريق اينترنت مي باشد. گفتگو به درخواست خانم گابريلا ميلان، نويسنده ي برزيلي ، عضو رها خانه ي نويسندگان آزاد و سردبير مجله ي ادبي Atualize Literatura Brasileira براي انتشار در آن مجله انجام شد. اين گفتگو سبب شد تا در برزيل براي نخستين بار ادبيات افغانستان مورد توجه قرار بگيرد.

كامران مير هزار شاعر اولين دفتر شعر پيشرو افغانستان (كتاب مهر) و طراح پروگرام جديد ادبي(خواندن و نوشتن-مهندسي ادبيات افغانستان) ، در اين گفتگو ، سعي مي كند تا پروگرم او بسط پيدا كند و آن را در رابطه ي با آزادي و نوستالوژي بازيابيم. او عقيده دارد كه سخن گفتن ازمتن ادبي و با آن رو در رو شدن، همواره امكان آزادي را در بر دارد . در نوشته هاي او آزادي از پي رنگ هاي نوشتن و توليد ادبي ست، آنچه كه كتاب مهر را يعني شعرهايش را از آن آكنده است. آزادي در شعر ها و نوشته هايش همواره با موجود غريبي پيوند دارند و آن شايد نوستالوژي ست. اين گفتگو از همين جا آغاز شد، از آزادي، نوستالوژي و ادبيات كتاب مهر.

كامران مير هزار:

كتاب مهر، شما را با نوستالوژي خاصي روبرو مي كند كه تنها در آفرينش آزاد ادبي محقق مي شود. اين نوستالوژي زماني سر بر مي كند كه خواننده بتواند تن به آزادي نوشته دهد و مسير نوشته را بپيمايد. اين حتا، شكل خواندن ديگر مي خواهد كه خواننده را در هزارتوهايي از آزادي و نوستالوژي ببرد.او ناچار است كه ديگر به شيوه ي گذشته ي خواندن متكي نباشد. آنگاهست كه او به واسطه ي گستره ي وسيع شعرها مي تواند نشانه هايش را در برابر نشانه هاي نوشته نهد و آن را بخواند.

مينا كابلي:

چه رابطه ي نشانه شناسيكي بين خواندن و نوشتن وجود دارد ؟

كامران مير هزار:

نوشتن همواره به گونه اي مابعدالطبيعي ، خواندن را پيش مي كشاند. با خواندن است كه در حقيقت ، جهان نوشته به رخ كشيده مي شود و نوشته هويدا مي شود. اين دو سوي ازلي ست كه نوشته را پيش مي راند و خواننده را در معرض جهان هاي گونه گوني مي نهد. از وقتي كه خواندن آغاز مي شود ، نوشته متولد مي شود و جان مي گيرد.

مينا كابلي:

اگر اينطور نوشته متكي به خوانده شدن است ، چرا نويسنده تلاشش بر اين نباشد كه به نشانه هاي خواننده تن ندهد؟

كامران ميرهزار:

نويسنده نمي تواند در جريان نوشتن به نشانه هاي خواننده اتكا كند . چرا كه او بايد بازي نشانه ها را همواره از بين ببرد و آن ها را به بازي تازه اي درآورد. خواننده در برخورد با بازي جديد است كه مي تواند به تاريخ خود از خواندن بيافزايد. نويسنده با اتكا به بازي نشانه هاي خواننده، زايش تاريخ نوشتن را از آن مي ستاند. نوشته با اتكا به بازي نويي مي تواند علاوه بر افزودن به تاريخ نوشتن، خواننده را نيز در معرض بازي هاي تازه تري قرار دهد كه خواندن را نيز به جلو بكشاند. متني با بازي نشانه اي نو آفريده مي شود و ناچار است كه در بازي هاي نويي از خواندن بازآفريده شود. اين را مي توان به رابطه ي بينابين و مابعدالطبيعي خواندن و نوشتن تعبير كرد كه پيش برنده ي سخن مي باشد .

مينا كابلي:

نوستالوژي اينجا يعني در كتاب مهر چگونه آفريده مي شود؟

كامران ميرهزار:

نوع بازي گرفتن نشانه ها در كتاب مهر مي تواند نوستالوژي بيافريند. اين نوستالوژي را شايد بتوان تلاش براي سامان نشانه هاي نا يك پارچه دانست. نشانه ها در كتاب مهر تكه تكه اند كه باز مي تواند نشانگر تكه تكه بودن يك ملت باشد. يك ملت انساني تكه تكه، با نشانه هايي كه اينجا سعي شده در يك بازي شركت كنند. اينجا تنها مهم افغانستان يا ملت افغانستان نيست. ما از نشانه هاي انساني سخن مي گوييم كه مثلا ملت افغانستان جزيي از صاحبان آن است . اين ملت انساني طي دوره ها و در نتيجه ي عملكرد آدم ها تكه تكه شده و شايد اين شعر ها نواي غريبي باشند كه سامان مي خواهد. براي همين است كه از سويي به ساختن محيط بصري و ساختن تكنيك هاي نوي بصري علاقه دارد و از سويي همه ي اين نشانه هاي بصري را مي توان، در ساختن نوعي خاص از مابعدالطبيعه تعريف كرد.

مينا كابلي:

اين محيط بصري كه تعلق به فيزيك دارد را چطور مي توان در متافزيك جمع كرد و آيا اين بازي يعني به متافزيك پيوستن مشخصا در چه تكنيك هايي از شعر بوجود آمده است؟

كامران مير هزار:

محيط بصري، محيط تكه تكه است . كسي كه مي نگرد ، در جريان ديدن، به آن سمت مي دهد ، خطوط را مي سازد، چيزي كه نگريسته شود و ابعاد و فضا. همين تركيب تكه هاي طبيعي، امكاني مي سازد براي ساختن مابعدالطبيعه . عناصر شعر مي توانند هم محيط بصري ايجاد كنند و هم مابعدالطبيعي. اشياي بكار رفته مي توانند شناور باشند و پوست فيزيكي كلمه را بشكافند. اهميت يافتن يك يك آواها مي تواند در اين سوق دادن مابعدالطبيعي كارساز باشد. حروف علاوه بر قرار گرفتن در ساختن ريتم كلماتيك، خود به صدا در مي آيند. آنوقت اشيا ضمن ساختن بصري، به خود ريخت كلمه ارجاع داده مي شوند. به آواها، حركات و الكترون هاي شعر. خاصيت اين صورت بندي اينست كه شعر در رفت و برگشت با ذره در شعر و خود شعر سنجيده مي شود. اين گونه از نگريستن به ادبيات، مشخصا حركت در ساختن خود ادبيات را مي سازد و در ادامه از گذشته، از گذشته فاصله مي گيرد. نكته ي بارز ديگر، تغيير صورت بندي فيزيكي و متافيزيكي ست. از سويي تغيير محيط بصري در شعر به متافيزيك ديگر ياري مي رساند و از سويي ديگر متافزيك ديگر بايد پوست فيزيك را بشكافد. ما در حقيقت ناگزير خواهيم شد تلقي خود را از تركيبات، چه بصورت بصري و چه مابعد الطبيعي تغيير دهيم و خواندن را نيز به شكل ديگري برگزار كنيم. پس ما باز مي گرديم به سطر قبل بحث و آن تغيير نشانه گذاري در جريات خوانده شدن اثر ادبي ست. 

مينا كابلي:

در اين شعر كه با عنوان احمد ميرعلايي آمده، رويكرد متافيزيكي چگونه رقم مي خورد؟

 (چهره اش/ قدش / اصلا توي دوربين جايي نداشت / وقتي كراواتش را آماده كرده بود / همگي عكس هايشان را گرفته بودند / تازه وقتي هم جسدش را آوردند / اصلا نمي شد كاري كرد / من فقط يك خبرنگار بودم ) صفحه ي 38 كتاب مهر

كامران مير هزار:

شما به جاي خوبي اشاره كرديد. اين شعر مرثيه اي ست كه در غياب رخ مي نمايد. غياب در يك كادر عكاسيك. وقتي ما از فقدان او سخن مي گوييم. يعني عناصر شعر بگونه اي محيط عكاسيك را با استفاده از غياب به مرثيه بدل كرده است. ضمن اينكه شعر توانسته پرسپكتيو هاي گوناگوني ايجاد كند كه در حين خواندن آن متوجه مي شويم. براي نمونه شما مي توانيد يكبار جزيي از همين كادر عكاسيك باشيد، تا به شما نگريسته شود. با يك غياب در كنارتان. هم باز مي توانيد بيننده ي اين كادر عكاسيك باشيد و زاويه تان را نسبت به كادر بگردانيد. بيننده اي كه شايد در جايي دوردست روزنامه اي به دستش رسيده. در يك صورت ديگر شما مي توانيد عكاس يا خبرنگار اين شعر باشيد. پس مي بينيد كه شعر امكاني مي دهد كه شما با زواياي گوناگوني خواننده ي آن باشيد. من گمان مي كنم كه همين خصلت مابعدالطبيعي ست كه از عناصر بصري برگرفته شده و شعر را چند سويه كرده است.

ينا كابلي:

چرا بجاي اينكه از كلمه ي متافيزيك استفاده كنيد، مابعدالطبيعه را بكار مي بريد؟

كامران مير هزار:

اين دو مي توانند معادل هم باشند. اما من با مابعدالطبيعه مانوس ترم. انگار مابعدالطبيعه براي من پهناي بيشتري از متافيزيك را در بر دارد.

مينا كابلي:

بسيار خوب . حالا آيا مي توانيم خصلت هاي ديگري هم در اينگونه رويكرد به متافيزيك يا مابعدالطبيعه برشمريم؟

كامران مير هزار:

البته كه مي توان اين كار را كرد. اينها تازه مي توانند تنها مدخل هايي چند باشند براي گسترش در جهان مابعدالطبيعه . ولي ما قصد داريم كه تا حد امكان آن را در رابطه با ادبيات به بحث بگيريم.

مينا كابلي:

مثلا؟

كامران مير هزار:

مثلا مي توان از مابعداطبيعه ي همگاني تر در ادبيات سخن بگوييم. همگاني به اين معنا كه خواننده ي اسپانيايي زبان، چيني، انگليسي، اردو و..را هم بتواند پوشش دهد. نمي گويم كه مي توان آن ها را به واحد هاي مابعدالطبيعي يكساني در ادبيات رساند. چرا كه از يك آدم تا آدم ديگر راه بسياري ست. اما مي توان گفت كه در برخي موارد مي توانند هم خانواده محسوب شوند .

مينا كابلي:

چگونه اين امكان بدست مي آيد؟

كامران ميرهزار:

ما درباره ي ساخت نوعي جديد از مابعدالطبيعه سخن گفتيم كه با استفاده از عناصر بصري شكل مي گيرد. ديدن منحصر به انسان افغان يا انگليسي نيست. ديدن امكان همه ي كساني ست كه چشم دارند. همگان در جريان ديدن ، فرم خاص بصري ايجاد مي كنند كه مي تواند تونل هاي مشتركي در حين گوناگوني به سمت ساختن مابعدالطبيعه محسوب شوند.

مينا كابلي:

عده اي عقيده دارند كه عناصر بصري، ادبيات را تكسويه مي كند و بيشتر از ارزش ادبي ، حامل يك ايدئولوژي باشد.

كامران ميرهزار:

به نظرم آن ها تكنيك هاي بصري را ناشيانه در كپي برداري هاي نقاشي، عكس، تياتر، سينما يا آثار كلاسيك ادبي مثل ديكنز محدود كرده اند. ما ضمن بحث درباره ي عناصر بصري در ادبيات بايد همواره متوجه باشيم كه رقباي كاركشته اي داريم كه سال هاست با عناصر بصري كار كرده اند. عكاسان، نقاشان، اهالي تياتر، سينما، و... در زمينه ي ادبيات به نظرم ما تجربه ي كمتري داشتيم. اكنون هنگام استفاده از اشيا مي دانيم كه رقبايمان دستاوردهاي قابل توجهي داشتند.آن ها كه استفاده از عناصر بصري را تكسويه كردن ادبيات مي دانند، ميتوانند با رجوع به آثار هنري و حتا ادبيات داستاني پاسخ بگيرند. ما در برخورد با اشيا تنها با آن چيز هاي لمس شدني برخورد نمي كنيم. بل پوست كلمه و تاريخي كه برخوردكننده از آن دارد، نيز هست. بگذار اينگونه بگويم دو فرد در عين حالي كه با نشانه هاي زباني به هم نزديك مي شوند ، باز به شدت از هم فاصله مي گيرند و در تاريخي دوردست از خود پرتاب مي شوند.

مينا كابلي:

از همين زاويه و رويكرد به ادبيات، موافقيد تا به ادبيات فارسي ، يا جزيي تر به ادبيات دري در افغانستان بپردازيم؟

كامران ميرهزار:

البته. ولي من مي خواهم قبل از اينكه اين مبحث را به جلو ببريم. درباره ي استفاده از كلمه ي دري نكته اي را بگويم و آن اينست كه گاهي فكر مي كنم در افغانستان بايد اين كلمه به فارسي تغيير داده شود. چرا كه فارسي ساخت هاي پيشرفته تري از اين زبان كهنسال را مي نمايد. دري، ما را به متون كهني مي برد با ساخت هاي كاملا كلاسيك. من به اين موضوع در آينده بيشتر خواهم پرداخت. ما نويسندگان وقتي در جريان آفرينش قرار داريم، بايد به چشم اندازهاي نويي از زبان بيانديشيم. اگر به بخشي از گفتار در افغانستان بنگريم، مي بينيم كه انبوه كلمات وارداتي ما را از دري كه پيشتر گفتم مفهوم كلاسيكي فارسي را القا مي كند، دور مي كند. بخش وسيعي از نوشته هايي كه در جرايد كابل اكنون منتشر مي شود، ديگر آن دري محسوب نمي شوند. بل من فكر مي كنم ملغمه اي ست كه بايد سامان يابد. ساماني كه مانع از حركت زبان نشود. به كار فرهنگستان زبان ايران دقت كنيد كه چگونه زبان را عقب نگه مي دارند و واپس گرايي فكر و انديشه را ترويج مي كنند. باز هم اگر دقت كنيد مي بينيد ، نوشته ها در جرايد كابل از جهتي دوران مشروطيت ايران را تداعي مي كند . با اين تفاوت كه آن فرد افغان درنتيجه ي آوارگي با نشانه هاي جديد زيسته است و آن فرد ايراني با تمام وجود تلاش مي كند تا اشيايي را كه هرگز نديده وارد شعر كند. البته آن موقع اولين گام ها نيز براي جريان ادبي نو برداشته شد. در هر حال مي خواهم بگويم ما بايد با دقت و وسواس خاصي كار كنيم كه ضمن اينكه پهناي زبان را بيشتر مي كنيم، زبان را نيز به جلو برانيم.

مينا كابلي:

اين مساله اي ست كه بسياري هنوز به آن نيانديشيده اند. اميد دارم روزي درباره ي اين مساله با هم گفتگويي داشته باشيم. باز به همان بحث پيشتر برگرديم. آيا ادبيات كشورمان ثمره ي ادبي قابل توجهي در اين چند دهه داشته است؟

كامران ميرهزار:

اگر منظور دهه ي هفتاد به قبل باشد، قطعا خير. اثر ادبي در اين چند دهه زير يوغ تفكر كلاسيك و عقب مانده آفريده نشده است. البته هنوز هم بسياري از نويسندگان كالاي كلاسيك توليد مي كنند. از دهه ي هفتاد به اين طرف زمزمه هاي نويي را مي توانيد شنيد كه به نظرم ثمربخش خواهند بود.

مينا كابلي:

كتاب مهر، كتابي مدعي ست. براي نخستين بار است كه ادبيات افغانستان اين اشكال سرودن را تجربه مي كند. اما از سويي همانطور كه پيشتر گفتيد، تفكر كلاسيك همه چيز را تحت سيطره گرفته. با اين حال تصور مي كنيد اين راه ادبي هموار شود؟

كامران ميرهزار:

ميناي عزيز ، ما فرصت آن را نداريم كه دوباره از نيماي شعر فارسي در ايران شروع كنيم. اين مسير بايد به جلو برود. تفكر و شيوه هاي نوي سرودن ناگزير است كه امتداد يابد. خواه اين از كتاب مهر باشد يا آثار ديگر. من از كوچكترين تلاش هاي نو استقبال مي كنم. ما در مسير جديد هنوز جوان هستيم. با ادامه دادن مي توانيم اين مسير را به پيش برانيم. ضمن اينكه ما از تجربه ي ادبي درزبان هاي ديگر استفاده مي كنيم. دربدري هاي ماريو بارگاس يوساي پرويي را مگر مي توان ناديده گرفت. او در شرايطي بود كه علاوه بر تفكر ارتجاعي و انبوه قلم فروشان با بي سوادي آدم پرويي هم درگيرودار بود. روزگار سختي خواهد بود اگر ما باز از يوسا شروع كنيم يا از نيما. هنوز پس از چند دهه از تحول ادبي بسياري در ايران كار كلاسيك مي كنند. ما در اين وضعيت نمي توانيم اينگونه آثار را به لحاظ ادبي ارزش گذاري كنيم. چرا كه از شروع جريان نو اين گونه كارها اعتبار ادبي خود را از دست دادند. جامعه ي ادبي ايران كه كار كلاسيك مي كنند را بايد بيشتر در وضعيت اجتماعي و عقب ماندگي هاي آن بررسي كرد. نسبت فاصله با جامعه ي سنتي و نو. حاكميتي كه عملا ازارتجاع حمايت مي كند. چرا كه با همين هست كه بر سر كار مانده است. افغانستان هم همينطور .آمار بي سوادي در افغانستان بالاست. اين مشكل بزرگي ست كه ما داريم. از سويي آمار زيادي را به نسبه مي توان ميان قلم بدستان يافت كه نان به نرخ روز مي خورند. ادبيات برايشان كالايي ست براي فروختن. تعدادي آشكارا اين كار را مي كنند و تعدادي با پرداختن به ادبيات كلاسيك عملا به آسياب دسته ي اول و ارتجاع حاكم آب مي رسانند. ما بايد جهش متهورانه اي را در اين بهبوهه داشته باشيم. ما نبايد بگذاريم آن خواستن و آفرينش ادبي كه در كودكانمان اكنون هست، دوباره مانند گذشته ويران شود. شما گلشهر، شهرك آواره نشينان مشهد را ديده ايد. آنجا در كنار آن دسته از نويسندگان، كودكاني هم هستند كه درك ادبي بيشتري را نسبت به آن ها دارند. آن نويسندگان بي توجه به كودكان پيرامونشان سال ها تريبون گروههاي نظامي يا حكومت ايران اند. بي توجه به اينكه كوكان پيرامونشان در آوارگي و البته گرسنگي شعور ادبي بيشتري نسبت به آن ها دارند. يك بازي كودكانه به انبوه كتاب ها و جرايدي كه خواننده اي ندارد مي ارزد. به جرات مي توانم بگويم كه كودكان افغانستان شاعر ترند و درك بيشتري دارند

مينا كابلي:

خواهش دارم نمونه اي از اين برايم بگوييد.

كامران مير هزار:

من يكي از بازي ها كودكان افغان در ايران را شالوده شكني كرده ام. اين بازي با سرودي كه هنگام بازي هماوايي مي شود، يكي از شاهكارهاي دنياي كودكانه است. من اين سرود را اين جا مي آورم و شما خودتان شالوده شكني آن را در سايت رها تحت عنوان اين پاها از كجاي گذشته آوارگي را لمس مي كنند مطالعه كنيد:

 
دخترم گم شده
سيم سام سامي يا
در كجا گم شده
سيم سام سامي يا
در لندن گم شده
سيم سام سامي يا
نام او چه بوده
سيم سام سامي يا
نام او شاكاكو
سيم سام سامي يا
 

مينا كابلي:

يعني هنوز بايد صبر كنيم تا نسل نو از راه برسد؟

كامران ميرهزار:

بله براي انجام اين پروژه نياز به گذشت زمان داريم كه بتواند تاريخي از نوشتن بسازد و بر خود بيفزايد. من حتم دارم كه سرود كودكانمان در گلشهر با كودكانمان، هر جاي افغانستان كه باشند، با كودكانمان در يك هماوايي باشكوه با استاد لوچيانو پاواراتي، پيوند دارد. ما پيشبري ادبي را بايد بر پشتيباني از نقاط ژرفي بگذاريم كه ادبيات آن لذتي شود كه برخاسته از پيرنگ آزادي، لذت آزاد ادبي ست. اين ادبيات اين خصلت را دارد با اشكال انساني به رخ كشيده شود و جغرافيا را ننگرد. ببينيد در اين وضعيت ما چگونه ناچاريم كه ادبيات را به ابتكاري انساني تبديل كنيم. ادبيات برخاسته از آوارگي و تبعيد مي تواند اعتراض پاكي به مرزها و جغرافيا باشد. صاحبان آن تنها افغانستاني ها نخواهند بود.

مينا كابلي:

پس مهندسي ادبي شما براي افغانستان نيازمند توجه به آوارگي ست.

كامران ميرهزار:

دوره ي ما دوره ي تدبير آوارگي ست. نتيجه ي آوارگي و تبعيد سخن از افغانستان در اين پروژه ي ادبي براي جامعه ي انساني ست. من تصور مي كنم ما همواره بايد آزاد سازي سخن را نيز در نظر داشته باشيم تا بر پهناي زبان افزوده شود.

مينا كابلي:

اميدوارم ما فرصت داشته باشيم كه اين بحث را در آينده بيشتر بپردازيم. به دري يا فارسي، تكنيك هايي را كه ادبيات افغانستان مي تواند به ادبيات جهاني بيفزايد و ...در پايان اين مجال چه سخني داريد؟

اينكه اميد وارم دهه ي هشتاد و نود وقتي ما از ادبيات سخن مي گوييم، حتما مرجع هايي از آن را در افغاستان نيز داشته باشيم. اينكه ما مي توانيم ادبياتي در سطح ادبيات به روز در دنيا داشته باشم و اينكه ما مشكلات زيادي نيز داريم.

مينا كابلي:

بسيار متشكرم.

پذيرش سايت > فارسی > گفت و گو > ادبيات، آزادی و نوستالوژی


Share this page  

Balatarin, BackFlip, BackFlip, BackFlip, del.icio.us, Bibsonomy, BlinkList, BlogMarks, CiteUlike, Digg, Diigo, DZone, Fark, FeedMeLinks, Furl (alt.), Google, Jots, Linkagogo, LinkRoll, Lycos, ma.gnolia, Markabboo, Netscape, Netvouz, Newsvine, NowPublic, PlugIM, reddit, Rojo, Scuttle, Simpy, SiteJot, Smarking, Spurl, Squidoo, Taggly, tagtooga, Wink, Wists

پاسخ به اين مقاله

Kabul Press

www.kabulpress.org

www.frogbooks.net

www.ipplans.com

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2010/ Authors

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد و نویسندگان می باشد

 

Website hosted and designed by IP Plans