Raha PEN  رها پن

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

 

 

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Do you wish to join RAHA’s independent writers’ home?

آیا می خواهید به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد بپیوندید؟


 

پذيرش سايت > فارسی > گفت و گو > شعر کلمه، شعر ساخت است

شعر کلمه، شعر ساخت است

گفتگویی با محمود جعفری

دو شنبه 25 ژوئيه 2005



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

آرمان ملی: آقای جعفری! فکر می کنم در یکی از مصاحبه های تان بود که مسالهء " شعر کلمه " را مطرح کرده بودید و گفته بودید که شعر ساخت خود را از کلمه می گیرد. نخست می خواهم بفهمم که چرا شما نقش کلمه را اینقدر برجسته می سازید؟ اصلا کلمه از نظر شما چه تعریفی می تواند داشته باشد؟

 جعفری: ببینید! هر معلولی نیاز به علت دارد. هیچ موجودی نیست که وجودش در ظل موجدی به وجود نیامده باشد. این از مسلمات فلسفه وعلم کلام است. شعر هم یک موجود است. مانند سایر پدیده ها. روزی "نبوده"، "بود" شده. از عدم پا به هستی گذاشته ولباس هستی پوشیده است. حال، فاعل شعر کیست؟ شعر دو فاعل دارد: فاعل اولیه و فاعل ثانویه. فاعل اولیه شعر، خود، مخلوقی است به نام انسان . الهام، کشف، استعداد، ذوق واندیشه، ژن هایی اند که موجب پیدایش شعر می شوند. فاعل ثانویهء شعر ، کلمه است. کلمه شعر را می سازد. زیرا وقتی می گویند که شعر "کلام اکمل" است و از طرفی "کلام " را با" کلمه" تعریف می کنند، این نشان می دهد که کلمه خود، عامل است . البته تا اینجا راهمه قبول دارند ، ولی من می خواهم بگویم کلمه، خود شعر است. شعری که ترکیب در آن راه ندارد. ساخت و ساز نیست. نهاد وگزاره وجود ندارد. خود، صرف ونحو خود است. " دستور" او در خودش خلاصه شده است. این حرف با بیان سابق فرق دارد.

آرمان ملی: این تفاوت از کجا ناشی می شود؟

جعفری: اینجا دیگر نگاه ما نگاه کلاسیک به شعر نیست. ما کلمه را از محدودهء خودش خارج ساخته ایم. به چشم ما، کلمه آن چیزی نیست که فقط بشود با چینش چند عدد آن، ساختمان شعر را بنیان نهاد. کلمه خود، ساختمان است. زبان خاص خود را دارد. اصلا خودش یک شکل مستقل است. این نگاه از اینجا ناشی می شود که ما کلمه را آنگونه که در نحو و دستور قدیم، " لفظ مفرد" می خواندند، نمی خوانیم. ما به آن لفظ واحد خطاب نمی کنیم. ما آن را یک موجود می دانیم. ما کلمه را انسان خطاب می کنیم. انسانی که هرگز نمی میرد. حرف می زند. نگاه می کند. می خندد. گریه می کند. راه می رود. می ایستد. می نشیند. می پوشد. برهنه می شود. می نوشد. می خورد وبالاخره می اندیشد. همهء اینها در انسانیت کلمه هست. پس کلمه انسانی تر است. این را از خود نمی گویم. در قرآن کریم آمده است؛ خداوند پیامبرش مسیح را کلمه خطاب کرده است. مسیح یک انسان است اما کلمه. از آن بالاتر در انجیل یوحنا می خوانیم: "در آغاز کلمه بود، کلمه نزد خدابود و کلمه خدابود." طبق این دیده ، کلمه به مرحلهء الوهیت می رسد. یعنی از مرتبهء خلق بیرون می آید، پا به آسمان هفتم می گذارد و بر عرش و صدره می نشیند. این مرتبه، مرتبهء عالی از شعریت کلمه است. اینجاست که با تعریف اصلی شعر سازگاری می یابد. رضا براهنی در کتاب طلا در مس جلد اول صفحهء 59 تعبیر جالبی را نقل می کند و می گوید:" انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود- الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که به خدا نسبت داده است." یعنی وقتی شعر را از پوست وزن و قافیه بیرون آوریم به دنیای وسیعی تعلق می گیرد. به هر نوع " ایجادی" می توان گفت سرودن.

بنا بر این مبنا، کلمه از سطح لغوی و اصطلاحی خود خارج می گردد. تا عالم علوی و جواهر راه پیدامی کند. در این صورت حتی از دایرهء تعریف ما نیز خارج می شود. زیرا ما محدودیم و کلمه نامحدود. شیء محدود نمی تواند نامحدود را تعریف کند.

بهر صورت  وقتی ما از رابطهء شعر وکلمه صحبت می کنیم ، می خواهیم بگوییم شعر و کلمه دوچیز نیستند، بلکه یک وجودند. از همین خاطر نه برای شعر تعریفی وجود دارد ونه برای کلمه.

آرمان ملی: در علم منطق می گوید: تعرف الاشیاء باضدادها. اشیاء با ضد شان شناخته می شوند. شعر در مقابل نثر قرار دارد. نثر یعنی کلامی که موزون نیست، شعر در اقل تعریف خود یعنی چیزی که مقابل نثر است یعنی کلام موزون. پس، این مقابله خود، یعنی تعریف شعر. اینکه می گویید نه شعر تعریف دارد ونه کلمه ، یعنی چه؟

جعفری:  من این عقیدهء شما را که شعر را مباین نثر قرار می دهید، نمی پذیرم. من براین باور هستم که در خود نثر هم شعری وجود دارد. شما کتاب "بینوایان" ویکتور هوگو را حتما خوانده اید، در این کتاب صد ها شعر می توان یافت. نثر خواجه عبدالله انصاری، نثر سعدی، کتاب چنین گفت زرتشت، کتاب "پیامبر" جبران خلیل جبران و بسیاری از کتاب های دیگر ، همه به نثر نوشته شده اند اما صدها شعر در بتن خود دارند که این شعر ها موزون هم نیستند. پس نثر هم می تواند شعر باشد.

آرمان ملی: آیا این همه تعاریفی که از شعر شده است، همه بی پایه و اساس اند؟

جعفری: با تعریفی که فعلا از شعر ارایه می کنند، بلی . چون آنها آمده اند ذهن شان را تعریف کرده اند نه شعر را. هر کس برداشت ذهنی خود را به عنوان تعریف عرضه کرده اند. نیامده اند کنه شعر را بشکافند و بگویند در آن چیست. لذا می بینیم که یکی آمده و گفته:" شعر کلام موزون ومقفی است." دیگری گفته: " شعر یک واقعهء ناگهانی است که از سکوت بیرون می آید و بر سکوت برمی گردد." یکی آن را "استنباط احساس انسان در زمان گذرا در جامهء واژه ها" خوانده و دیگری "گره خوردگی عاطفه و تخیل در زبان آهنگین" دانسته است. می بینید که این اختلاف تعاریف از پندار های متفاوت نشات می گیرد. همین، خود دلیل گستردگی مفهوم وجودی شعر است.

آرمان ملی : گستردگی مفهوم وجودی شعر دلیل نمی شود که پس تعریف ندارد؟

جعفری: من از شما سوال می کنم: آیا می توانی خداوند را تعریف کنی؟

 

آرمان ملی: نه

جعفری: آیا بشر می تواند؟

آرمان ملی: نه

جعفری: دلیل اینکه بشر نمی تواند خداوند را تعریف کند اینست که انسان محدود است. قدرت درک او اندک است. عقل جزء نمی تواند عقل کل را تعریف کند، و از طرفی ، معلول هیچگاه نمی تواند معرف عامل خود واقع شود. شعر هم اینگونه است( البته در مثال مناقشه نیست). شعر ذوابعاد کثیره است. هر کس به توان درک خود، به بعدی از ابعاد آن چسپیده و آن را تعریف خوانده است، در حالیکه این گونه " اطلاق کل برجزء" درست نیست. آیا می توانیم به شعاعی از خورشید بگوییم کل خورشید است؟ طبعا نه. بلی به صوت مجاز می توانیم به شعاع خورشید، خورشید اطلاق کنیم اما بالحقیقه نه.

آرمان ملی: به این ترتیب شما به کلمه یا شعر سهم خدایی می بخشید؟

جعفری: سهم خدایی نه، سهم خداوند گاری، بله،

آرمان ملی: حال اگر بیایید همین نقش را در زبان مطرح کنید چگونه خواهد بود؟

جعفری: قضیه همان قضیه است. همان نقش را که کلمه در کل هستی دارد، در زبان هم دارد. حتی در کل فرهنگ مکتوب دارد و در تمام ادبیات دارد. زبان از کلمه آغاز می شود. شکل و محتوای خود را از کلمه می گیرد. البته در اینجا ممکن است به شکل شعر تجسم نیابد. به گونه و هیات دیگری ظاهر شود. لطافت و قدرت کلمه در همین است که به گونه های مختلف آشکار می شود. یک چهره نیست. موجود ذوی الاوجه است. متکرر و متکثراست. در عین وحدت اشکال کثیره دارد. این صفت، مخصوص کلمه است. حتی آدمی که خلق احسن است هم از چنین ویژه گی برخوردار نمی باشد.

آرمان ملی: این یعنی همان شکل خدای بخشیدن به کلمه. وحدت در عین کثرت ، ازلی و ابدی بودن کلمه.

جعفری: به قرآن شریف ، کلام الله گفته شده است؛ سخن خداوند. سخن خداوند چیست جز کلمه؟ از طرفی در همین سخن وحی می خوانیم که وقتی حضرت موسی (س) از خداوند در خواست رویت کرد، جواب آمد که "لن ترانی"؛ هرگز مرا نمی بینی. اما به کوه نگاه کن. چون موسی به کوه نگاه کرد، ساعقه ای را دید که از هیبت آن، موسی و اصحاب از هوش رفتند. این تجلی حق در اثرش، علامت است از وجود او و کلمه نیست جز علامت. پس با این وصف، بلی کلمه دارای صفت خداندگاری است. از جانبی، قرآن سخن و کلام خداوند است و کلام خداوند اثر اوست و اثر زنده است تا وقتی موءثر وجود دارد وچون موءثر کلام وحی، ازلی است پس اثر او (سخن) هم ابدی می باشد. بناء کلمه هم جاویدانگی می یابد.

آرمان ملی: خودت گفتی، قرآن شریف، کلام وحی است نه کلمه. آیا میان کلمه و کلام تفاوت نمی بینید؟ 

جعفری: قبلا گفتم ، کلام از چیدن به وجود می آید، کلمه ها انبار می شوند. وقتی گروهی را تشکیل دادند، می شوند کلام. کلمه گاهی نیاز به انبار شدن ندارد. خود ش کافیست تا خود را بیان کند. برای روشن شدن مساله یک مثال می زنم: کسی از شما می پرسد: کی روی کتاب من آب ریخت؟ شما در جواب می گویید: من. این " من "، کلمه است. نقش کلام را بازی کرده و به جای " من روی کتاب شما آب ریختم" نشسته است. به این نقش می گوییم نقش شاعرانگی کلمه. کلمه از حالت فردی اش بیرون آمده، صورت کلامی پیدا کرده است. اگر چند در ظاهر همان فردیتش هست اما در درون از فردیت خود بیگانه شده، صفت جمعی یافته است. تبدیل به کلام شده است. تصور من اینست که کلمه در زبان شعری، باید به این نقش خود برسد.

آرمان ملی: شما نقش جمله را انکار می کنید؟

جعفری:جمله نقش خود را دارد. نقش جمله بیشتر برازندهء وجود نثر است. جمله در شعر، رابطهء نثر را با شعر حفظ می کند. وقتی کلمه ظهورمی کند و نقش خود را در دست می گیرد، شعر را به جوهر خودش نزدیک می گرداند. نثر می افتد پایین.

آرمان ملی: کلمه را حروف و اصوات می سازند. آیا برای آنها هیچگونه نقش قایل نیستید؟

جعفری: حروف ، شکل اصوات اند. اصوات گاهی باهم می شوند، شکل کلمه را پیدامی کنند و گاهی خود به تنهایی کلمه می شوند. بدون اینکه مرکب شوند، آهنگ و محتوای کلمه را در اختیار می گیرند. کلمات به صورت حروف در می آیند. در حقیقت اینجا دیگر حروف، آن حروفی نیستند که در نحو و یا صرف از آنها یاد می کنند. کلمات اند که به گونهء حروف واصوات تجسم یافته اند. اینجا حروف، موسیقی و صدای پرندگان اند که با خود هزار کلمه و معنا را همراه دارد.

آرمان ملی: یکی از انواع ادبی داستان است. داستان از نثر تشکیل یافته است آیا شما به داستان به عنوان یک پدیدهء ادبی ارج قایل نیستید؟

جعفری: داستان قالبی است جدایی از شعر. کلمه در داستان همان ارزشی را دارد که در شعر داشت . تنها تفاوتش اینست که در قالب داستان یا نثر تجلی یافته است. داستان نویسان ماهر کلمات شان را برگزیده می آورند. کلمات داستان های قوی گزینشی اند. اینست که گاهی حتی یک جمله به صد شعر برابری می کند.

آرمان ملی: آیا گزینشی بودن کلمات به این معنا نیست که کلمات در جات متفاوتی دارند؟

جعفری: بلی! چنین است. هر کلمه، کلمه نیست. مقام آنها با همدیگر فرق می کند. "گل" با ضم با "گل" با کسر فرق دارد. وقتی ما از کلمه در شعر صحبت می کنیم منظور کلمهء شاعرانه است. کلمه ای است که از روی آگاهی انتخاب شده باشد. جنبهء زیبایی شناسیک آن در نظر گرفته شده باشد.

آرمان ملی : با چه معیار هایی می توانیم کلمه را انتخاب کنیم؟

جعفری: اینجا دیگر خیلی مسایل وجود دارد.: در قدم اول ذوق واستعداد است. تا این دو وجود نداشته باشد، بهترین کلمات زشت ترین کلمات خواهند بود. همینطور بالعکس . این یک مساله مهم است که در شناخت انسان از واژه ها تاثیر گذار می باشد. در قدم دوم مساله زیبایی کلمات است. هر کلمه نمی تواند زیبا باشد. ترکیب کلمات از نوع حروف ، جنبهء موسیقیایی کلمات، مفاهیم ذهنی آنها همه رول دارند. از طرف دیگر " نسبیت" همانگونه که در مسایل دیگر مطرح است در زیبایی نیز مطرح می باشد. همانگونه که اشیاء زیبایی شان بالنسبه است ، واژه ها هم در زیبایی، متفاوت می باشند.

آرمان ملی:آیا زیبایی از خود کلمات است یا اینکه چیز عارضی می باشد؟

جعفری: این یک بحث جداگانه است. ممکن است به یک مسالهء کلی تر برگردد. در باب رنگ  ها این بحث مطرح شده است. بعضی گفته اند: رنگ مال اشیاء است. ذاتا سیاه وسفید اند. سبز و آبی وبنفش در خمیرهء جان آنها ست. برخی هم نور آفتاب را عامل دانسته اند و گروهی نیز چشم بیننده را موجد رنگ شمرده و گفته اند: این ماییم که اشیاء را سرخ و سبز می بینیم. در چشم ما عنصری وجود دارد که  اشیاء را در انعکاسات نور، به رنگ های مختلف می بیند ورنه اشیاء از هرنوع رنگی خالی می باشند. در مسالهء زیبایی هم این قضیه جاری است. حدیث شریف است که حب الشیء یعمی و یصم؛ دوستی چیزی، انسان را کور وکر می گرداند. عاشق هیچگاه معشوقش را نازیبا نمی بیند. به چشم عاشق، معشوق از هر عیب ونقصی مبراست. به همن دلیل جمالی است که فریفتهء او می شود. همین معشوق به چشم انسان دیگر، آن جمال و زیبایی را ندارد. از محمود پرسیدند که "ایاز" آنقدر هم زیبا نیست که تو فریفتهء او شده ای؟ و ی در جواب گفته بود :

تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو

آرمان ملی: به رنگ اشاره کردید. این مساله در کلمه چگونه راه باز می کند؟

جعفری:  رنگ در اشیاء به اعتباری، یک عنصر عینی و ملموس است اما در کلمات عنصر ذهنی به حساب می آید. در شعر به شکل کلی آن مورد توجه قرار می گیرد. شعر رنگ خود را از کلمات می گیرد و کلمات رنگ خود را از خودش و از همنشین هایش بدست می آورد. البته این، بنا بر مبنایی است که رنگ را ذاتی اشیاء بدانیم. کلمه بنا بر این مبنا هم از خودش رنگ دارد و هم به اعتبارات خاصی از همنیشین هایش کمایی می کند. گاهی به اعتبار" وضع" رنگ را تنپوش خود می گرداند وگاهی هم به اعتبار صفت ، اضافه، جانشینی، و یا فضای مشترک ، رنگ پذیر می شود و در جام رنگ ها غسل تعمید می کند.

آرمان ملی: به این ترتیب شما برای کلمه چیز دیگری غیر از خودش قایل هستید و می خواهید بگویید که رنگ تنپوش کلمه است نه خود کلمه؟

جعفری: ببینید! انسان از دوچیز ترکیب یافته است: یکی روح ودیگری جسم. این دو، در حیات و ممات او تاثیر گذار است. جسم انسان احتیاجات روح او را برطرف می سازد و روح او چیزی است که جسم، به کمال و تمام به او بستگی دارد. انسان شخصیت خویش را از او می ستاند. در مجموع انسان، با این دو عنصر، موجود ی است عاقل، ناطق، متحرک بالاراده، و... کلمه را هم عین چیز فرض کن. کلمه نیز از جسم و روح تشکیل یافته است. جسم کلمه همان است که آن را می بینیم ؛ مرکب از حروف. روح کلمه چیست؟ روح کلمه عبارت است از معنا، اصوات، حرکت ، عاطفه، رنگ و... پس همانگونه که در تعریف انسان(جسم نام متحرک بالاراده ناطق) عوارض آن شامل است ، در تعریف کلمه هم عوارض آن شامل می باشد.

آرمان ملی:شما رنگ را زاییدهء عوامل درونی و بیرونی دانیستید، "حرکت" چطور؟ آیا حرکت هم از هر دو عامل بیرونی ودرونی برخوردار می باشد یا اینکه فقط می توان آن را از درون واژه ها جستجو کرد؟

جعفری: واژه ها علاوه بر اینکه از درون متغیر اند، و در شعر این تغییرات، فردی و جمعی صورت می گیرد، از بیرون نیز در مداری میان شاعر وشعر در حال تحول  اند. من در اینجا به دو عامل اشاره می کنم:

یکی نزدیک شدن انسان با طبیعت است؛ هر چه آدمی به درون طبیعت راه پیدا نماید، کشف جدیدی بدست می آورد. نگاه تازه تری را صاحب می گردد. این نگاه نو، ذهن او را تغییر می دهد و به واژه ها یی که خلق می کند تحرک ویژه یی می بخشد.

دیگری ، معاصر ساختن بنیش شاعر است؛ شاعر به اساس درکی که از محیط خویش دارد، واژگان شعری اش را در مطابق با آن ، گزینش می کند. واژه هایی را معمول زبان خود می گرداند که در زبان مردم زمانه اش جاری شده باشد. همعصری ساختن واژه ها، خود پویایی واژه ها را تضمین می کند. 

پذيرش سايت > فارسی > گفت و گو > شعر کلمه، شعر ساخت است


Share this page  

Balatarin, BackFlip, BackFlip, BackFlip, del.icio.us, Bibsonomy, BlinkList, BlogMarks, CiteUlike, Digg, Diigo, DZone, Fark, FeedMeLinks, Furl (alt.), Google, Jots, Linkagogo, LinkRoll, Lycos, ma.gnolia, Markabboo, Netscape, Netvouz, Newsvine, NowPublic, PlugIM, reddit, Rojo, Scuttle, Simpy, SiteJot, Smarking, Spurl, Squidoo, Taggly, tagtooga, Wink, Wists

پاسخ به اين مقاله

Kabul Press

www.kabulpress.org

www.frogbooks.net

www.ipplans.com

 

Register | Sign In | Password Forgotten? | Site Map | RSS | Tell a Friend | About Us| Contact Us | Home

نام نویسی | ورود برای انتشار | بازیابی کلمه ی عبور  | نقشه ی سايت | آر. اس. اس | رها پن را به دوستان خود معرفی کنيد;


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2010/ Authors

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به رها پن خانه ی نویسندگان آزاد و نویسندگان می باشد

 

Website hosted and designed by IP Plans