آگهی و اعلان شما در اينجا

کابل، افغانستان

RAHA PEN

Author Index

هفته نامه خبری، تحليلی و انتقادی

 

سال اول، پيش شماره، ابتدای جوزای 1384

 

همراه 4 صفحه ضميمه کار و بار

کرزی و زمستان و تابستان

پرسيدند: زمستان های کابل بهتر است يا تابستان هايش؟

يکی جواب داد: زمستان بهتر است. چون بوی تعفن با گرد و خاک کمتر است.

يک نفر ديگر جواب داد: تابستان هايش. چون گل و لای و چتل کمتر است.

کرزی هم جواب داد: ما هم از زمستان خوشمان می آيد و هم از تابستان.

کرزی و کوکنار ربطی بهم ندارند

کرزی جايی سخنرانی می کرد و می گفت: نکاريد، نکاريد، نکاريد. برای افغانستان شرم است که کشت کوکنار کند. آخر چرا می کاريد؟

يکی از بين جمعيت بلند شد و گفت: باشد درست است، باشد ديگر نمی کاريم. اما سود ما بيشتر است يا کسی که به اروپا و آمريکا می برد؟

کابل تشتاب بزرگ

کرزی در ميدان هوايی کابل از طياره پايين شد. چند قدمی که روی زمين پياده رفت، خم شد تا خاک افغانستان را ببوسد. يک دفعه حالش ناخوش شد. صبغت الله مجددی که به استقبال آمده بود پرسيد: چطور شد بچم؟ کرزی جواب داد: خاک بد بوی دارد.

از ميدان هوايی تا خانه ی صبغت الله هر دو شمردند 418 نفر کنار سرک تشناب می کردند. وقتی نزديک سرک 15 که رسيدند، ديدند دو نفر ديگر بين آشغال ها ديوار به ديوار مقر صبغت الله تشناب می کنند که 420 نفر می شوند.  همچنين موارد مشابه زيادی هم ديده شد.

دو اعلان مفت و مجانی

اعلان اختصاصی برای چند حمام تازه و سلمانی

يک روز چند نفر از خانه ی صبغت الله مجددی برآمدند و پيش کرزی شدند تا اعلان همکاری کنند و ديگر طالب نباشند يکی شان گفت: رييس صاحب ما همه از خود هستيم؛ ما را هم در دولت شامل کن. کرزی گفت: حمام کردن يا نه؟ همان يکی جواب داد: بعضی مان هان بعضی مان نه. کرزی گفت: تيز تيز حمام کنن؛ دريشی د جانتان، نکتايی را از ياد نبرن؛ باقيش با ما.

طنز روز

يک شب که کرزی تا ناوقت بيدار ماند

يک شب که کرزی تا ناوقت بيدار بود، دست خود را پيش دهانش می ماند و فاجه و خميازه می کشيد.  از چوکی خود خست و دکه خورده  رفت که خواب کنه. هنوز به بستره  نرسيده بود که تلفن آمد. تلفن آواز می داد و زنگ می خورد، آواز می داد و زنگ می خورد.  اول کرزی هيچ فکرش نشد که ای زنگ نه از تلفون روشان است و نه از ديگه شی بی سيم افغان. خود را انداخت روی بستره که آواز تلفون يک لحظه قطع شد و باز از نو شروع کرد. کرزی يک دفعه قارش آمد گفت که کدام پدر لعنت د افغانستان تلفون آورد. نه روز می مانن نه شب. با زحمت خست و دکه خورده، خود را نزديک تلفون کشاند که خاموش کند. بين راه تنبانش به يک چوکی گير کد که شپلق با روی خود زمين خورد. يک لحظه ساکت ماند و باز فرياد کرد که: کدام پدر لعنت ای وقت شب تلفن می کنه؟ اوو لعنتی که تلفن ر در ای کشور گاو و مال آورد، نمی دانه که تلفون از خود وقت داره.

 بلند شد و خود را به ميز رساند که يک دفعه دنيا روی سرش آوار شد. شماره ای که در صفحه تلفون مانده بود از آمريکا بود و کرزی از خاطر برده بود که معمول شب افغانستان، روز آمريکا می باشد. گوشی را که بلند کرد  پيش از اينکه گپی گفته باشد، صدا آمد که: بچم کرزی کجا استی، چرا گوشی را نمی برداری؟ رييس کارتان دارد.

کرزی و گنجشکان افغانستان

يک گنجشک يک پای را شاهد آوردن، ظرافت، دقت و باريک بينی يک رييس جمهور را می رساند. گنجشکان افغانستان ديدند که کرزی از حقوقشان دفاع می کند، همگی از هرات و قندهار و کاپيسا و بالاخره از همه جا حتا از بدخشان هم آمدند که از رييس صاحب تشکری کنند.

يک عده آدم يک پای هم هر چقدر در کابل مظاهره کردند، رييس جمهور اصلا نشنيد.

صفحه اول

صفحه 2

صفحه 3

صفحه 4

صفحه 5

صفحه 6

صفحه 7

صفحه 8

صفحه 9

صفحه 10

صفحه 11

صفحه 12

صفحه 1کار و بار

صفحه 2 کار و بار

صفحه 3 کار و بار

صفحه 4 کار و بار

 

هفته نامه چای داغ

پرفروش ترين هفته نامه در کابل آگهی و اعلان می پذيرد

 

پلان حرفه ای وب

2000 مگابايت

ثبت قلمرو رايگان

009379390025

 

 


Copyright© Chay-e-Dagh Weekly/ Kabul/ Afghanistan 2005