RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Short Story

   

 

 Kabul Press, World Media Home

 

چشمان مرد

 

 

 

حميدرضا فردوسي

 

 

سليمان در كافه اي كار مي كند كه مشرف به اسكله است، و هر روز با گشودن در كافه بوي صيد تازه قضا را پر مي كند و سليمان ، مجبور مي شود كه عود سوز هميشگي را براي رفع اين بو روشن كند. هر چند كه خيلي زود، تمام كافه پر از بوي بستني، آبميوه و رژ مي شود. پر از بوي ادكلن و توتون و انباشته از رايحه هاي سرد كرم هاي مرطوب كننده ، و آن وقت، كافي ست كه سليمان پيچ راديو را روشن كند و نواخت آهنگي محلي و تند، در زواياي نيمه تاريك كافه بپيچد. از اين پس ، سليمان است و ساعات متمادي كار روزانه اش. او و اين زمين شويي كه تا نيمه شب، با خستگي بايد آن را روي پاركت پوش بكشد و از كف آن زندگي را جمع كند. زمين شوي كهنه اي كه هر روز چنان از اين زندگي چرك مي شود كه سليمان، در طي روز در دفعات گوناگون ، آن را توي سطل آبي كه در كنار كافه است مي شويد، و بعد فرصتي مغتنم پيدا مي كند كه به چرك آبه اي بينديشد كه لحظه اي پيش، تكه اي بستني يا ترشح آبميوه اي بوده است كه در عشوه گري هاي دختري نيمه مست روي پاركت اين كافه ي كوچك ريخته است، و گاه آغشته به ذره اي رژ و حس يك بوسه. مختصري رايحه ي سيگار، كاكائو و شايد چند دانه بلوط تزئيني نخ شده و آويخته در گردن كه بوي ناچيزي از خودش منتشر مي كند. به زودي شب فرا مي رسد. سليمان با پيش بند سفيد چرك از پا مي افتد. خميازه مي كشد و نزديك نيمه شب، زمين شوي خود را در كنار پيش خوان كافه توي سطل مخصوص آب مي گذارد، و بعد در پشت پيش خوان روي رخت آويز، پيش بند خود را در مي آورد و مي آويزد. آن وقت با خستگي از كافه خارج مي شود. به اسكله مي آيد و گاه لحظه اي كه به خود و زندگي فكر مي كند توقف مي كند، باز مي گردد و از دور ، به زمين شوي چرك كهنه چشم مي دوزد.

آكاردئون

نوازنده ي دوره گرد كه دستمال مندرسي توي جيب کتش دارد، آكاردئونش را كوك مي كند و لحظه ي كوتاهي مي نوازد. چيزي نمي گذرد كه او صداي افتادن چند سكه را روي پياده رو مي شنود. احساس مي كند كه مرد و زني ميگذرند و نوازنده از نو مي نوازد . در عين حال به اين مسئله هم فكر مي كند كه شمار زيادي از اين سكه ها را از روي زمين نخواهد يافت . حتا برخي را به سختي و كورمال كورمال. از همين رو ، با چنان وسواسي آكاردئونش را مي نوازد كه مبادا ، نتي بر زمين بريزد.

 

RAHA/12/June /2003

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors