RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Short Story

   

 

 Kabul Press, World Media Home

 

صفورا، گوش كن

حميد رضا فردوسي 

براي غسان كنفاني و آن چه او براي مقاومت فلسطين نگاشت

قلبم مال توست صفورا، آن را نشانه مي گيرند، و چشمانم را بسته اند. آن ها هنوز هم گرماي لبان تو را دارند.صفورا منظم مي شوند. كسي خميازه مي كشد و خنده سر مي دهد، صفورا. كسي كلمات عبري را در شب غزه رها مي كند، صفورا، وتو ديگر بوي مرا در آغوش ، و مويم را روي ملحفه ها نخواهي يافت. حالا تو را صدا مي كنم در قلبم. در قلبم صدا مي كنم صفورا. آهنگ دلنشين اسم تو رادوست دارم صفورا، و مرگ وقتي به سراغم بيايد تو را همه جا خواهم ديد صفورا. در همه حال مي توانم از هر چيز بگذرم، و همچون شبحي نا مرئي با تو باشم، صفورا. بعد از هفته ها ، اين يك شنبه ي فرح انگيز با تو. ليز مي خوري صفورا بر پله ها ، مي بينمت . مي بينمت كه از اداره ي پست مي آيي. متصدي باجه گفته است، اخبار وحشتناك همه جا هست. فكر مي كني كه همين طور است. گلدان ياسمن را آب مي دهي صفورا. باغچه ي مخصوص گل ها را مرتب مي كني صفورا، ودر خانه ، مي كوشي كه مرا باز جويي، از رايحه ي مانده در حوله، صفورا، و بعد مي نشيني و چاي مي نوشي. دست كم مي تواني به خود بقبولاني كه هفته اي ديگر اين سفر بي سرانجام ، به طول انجاميده است. عميقاً متأثر مي شوي و شمعي فروزان در محراب خانه روشن مي كني. نورش تو را در خويش مي گيرد و دعا مي كني. بي آن كه بداني در تمام اين اوقات با تو بودم. مثل هميشه آرام و اندكي مردد صفورا. بي آن كه من آن ته ريش بور را تراشيده باشم صفورا، همچون گذشته، و بر آن سكوت مرداب وار ميز عصرانه ، دست مي گشايي صفورا، و بسان برگه ي نيلوفر ، همچوآن هنگام كه در خيابان منامه ، زن عرب فالگيري، دست تو را گشاييده بود، و گفته بود ، در منتهاي سكوت و تباهي سپري مي شوي صفورا. اشعار مرا باز مي خواني صفورا، كه مسافراني از ابديت ايم. اينك اشك ، امانت را مي برد صفورا. نگاهم كن صفورا، با چشمان بسته در قلبت. نگاهم كن و صفورا گوش كن. مي شنوي صفورا؟ گلوله ها هنوز مردم را همچو اعلاميه اي به ديوار مي كوبند، صفورا، اما مرا نثار تو كردند. با تني برهنه و زخم آلود. همچو ساتني پر از سوراخ، اما انباشته از روشني و نرمي صفورا. صداي مرگ از طارمي ها فرا مي رود. صفورا، صفورا گوش كن، و فراموش مكن. در اين واهمه اي كه مردگان به پناه زندگان مي آيند. حالا، تو هستي و من صفورا. صفورا، توهستي ومن. آن چنانت نزديكم ، كه اشك تو برمن ، سرازير مي شود صفورا. ندبه مي كني؟ خويش را در خلأ انديشه اي رها مي كني ؟ و چشم را همچو الماس سخت قديسان ، گواه مي گيري؟ اين كه مي آيد صفورا، پستچي ست. تو پله ها را مي شمري، و او پلاك ها را . مي آيد بالا. مكث مي كند در پاگرد. اميد به تو رو مي كند، اما از تو مي گريزد صفورا.گام ها دور مي شوند. رو به پاگردي در فراز، و فردا، ديگر اين پاگرد فراموش مي شود ، و مرگ ، برسر ما فرو مي بارد صفورا، وتو روزي باز مي يابييم . جايي روي ديواري در غزه. آنگاه به تو خواهم گفت: اين منم!اين كله ي بر ديوار پاشيده ، اين منم

 

RAHA/18/May/2003

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors