RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Opinion

   

 

 Kabul Press, World Media Home

آنچه در ادامه مي آيد، نوشتاري ست ازهمكارمان،  مريم خراساني نويسنده ي فمنيست ايران. ما ضمن دعوت خوانندگان به مطالعه ي دقيق آن، پيگيري مسايل جوامع چندفرهنگه را از زواياي گوناگون  خواستاريم. درباره ي اطلاعات داده شده دراين نوشتار مي توان با اشكال گوناگوني برخورد كرد و آن را به نقد كشاند. مثلا آيا هنوز مي توان گفت عقايد، آداب و رسوم بين مردم ساكن باميان عقايدي زرتشتي ست و پس از قرن ها مي توان با عقايد مشخص اين چنيني برخورد كرد؟ يا موضوع يونانيان كه مطالعه اي دقيق و سنجيده مي خواهد. اين موضوع درباره ي مردماني كه آن ها را كرد يا تركمن مي ناميم هم صدق مي كند. 

جنسيت و جوامع چند فرهنگى

مريم خراسانى

مقدمه :

طى قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم انسان از درون تجارب مختلف خود به آغاز يا به پايان بسيارى انديشه ها رسيده است. بديهى است از آن چه كذشته يا در حال وقوع است بهتر است براى ساختن آينده اى كامل تر بهره ببريم، انديشه ها و اعمالى را به كنار نهيم و به آفرينش انديشه ها و اعمالى ديگر بپردازيم.

يكى از حركت هايى كه در چند دهه ى اخير توجه برانگيز بوده است خيزش هاى قومى و ملى است. اين كه اين حركت ها چه مى گويند، چه اهدافى را دنبال مى كنند، به كجا مى خواهند برسند و آينده ى آن چيست مى تواند پاسخى باشد براى پرسش، به زعم من ، نهفته در موضوع اين كنفرانس: چگونگى جنسيت در جوامع چند فرهنگى ، كه خود به چگونگى و چرايى موضوعات ديگرى مربوط مى شود از جمله به اين موضوعات و پرسش ها: تجارب اين حركت ها براى رسيدن به آزادى، شرافت انسانى و اعتلاى فرهنگى چه بوده اند، وجوه منفى و ناگوار آن ها كدام اند ؟ از ميان دستاورد اين جريان ها چه راه هايى را مى توان براى بهبود وضع بشر جست و جو كرد و يافت؟

در جهانى كه هر چه بيش تر به سوى مركز زدايى از فرهنگ ها و سخن هاى مسلط پيش مى رود، فرهنگ و سخن گروه هاى اجتماعى در حاشيه مانده روز به روز اهميت بيش ترى مى يابد. زنان و گروه هاى قومى، نژادى ، ملى و به اين دليل در مركز توجه جديد قرار گرفته اند. اين كه آنان چه مى گويند و چه مى خواهند موضوع پژوهش هاى بسيارى قرار گرفته است، به ويژه در فضايى كه چند فرهنگى شدن و چند صدايى شدن جوامع مختلف و نيز جهان از آرزوهاى انسان امروز است.

مسئله ى مهم نوع واكنش در برابر انواع اين صداهاى اعتراض آميز است! روشن است كه چگونگى اين عمل از سوى دولت ها، مردم عادى، سازمان هاى سياسى با گرايش هاى مختلف و جنبش هاى راديكال و روشنفكران مترقى متفاوت است. دامنه ى تاثير اين اقوام و ملل و فرهنگ هاى مختلف شان در معادلات سياسى كشورى، منطقه اى، قاره اى و جهانى بيش تر مد نظر دولت هاست و در آن وجه كه تجربه ى انسان امروز از آزادى است دل مشغولى نيروهاى فكرى و عملى آلترناتيو جهان را مى بينيم و از منظر فرهنگى هدف چند فرهنگى شدن جهان و رشد و گسترش فرهنگ هاى مهجور و در حاشيه مانده و اعتلاى فرهنگ هاى تحت ستم مورد توجه هنرمندان، بشر دوستان و تمام انسان هاى راستين روزگار ماست. در قرن بيست و يكم آيا آرمان استقلال قومى و ملى براى نيازهاى مختلف يك قوم و يك ملت براى رسيدن به آزادى، شرافت انسانى و اعتلاى فرهنگى پاسخ مناسبى است؟ آيا ناسيوناليسم و تشكيل دولت ملت ها در راه رسيدن به آزادى گسترده تر و عميق تر براى بشر گامى است به جلو؟ و در غير اين صورت چه راه هايى را مى توان براى فراتر رفتن از وضع موجود جست و جو كرد و يافت؟

و در پايان تاثير رويدادها و خيزش ها و جنبش هاى معطوف به استقلال قومى و ملى بر زندگى هاى اجتماعى و خصوصى زنان و تغيير مسئله و بحران جنسيت كه يكى از معضلات فلسفى ، سياسى و فرهنگى امروز انسان است چگونه بوده است؟ بررسى اين تحولات به منظور تغيير زندگى زنان اقوام و مليت هاى گوناگون تحت ستم و سيطره ى قوم و ملت و استعمار خارجى كه به دليل جنسيت و قوميت و مليت شان بزرگ ترين گروه اجتماعى در حاشيه مانده در اين مناطق اند نيز بديهى است كه نمى تواند از هدف چند صدايى شدن چهان امروز جدا باشد .

تحولات ياد شده در جهان امروز بيش تر در مناطقى در حال روى دادن است كه درگير آميزه اى از مناسبات پيشامدرن و مدرن اند. گسترش روابط مدرن كه تاثير تخريب كننده اى بر وجوه مثبت و منفى پيشامدرن در اين مناطق دارد- به ويژه كه با مداخلات استعمارگرايى نو به شكل جنگ و استثمار اقتصادىو همراه شده است- يكى ديگر از مشكلات و معضلات پيش روى اين اقوام و ملت ها و زنان درون اين تقسيم بندى هاست.

پيش درآمد:

از كلياتى مربوط به سه رويداد مشخص وارد موضوع مى شوم ، از طرح مسائلى مربوط به سه مليت يه سه قوم يا سه نوع نامگذارى بر سه جور مردم: مردم كرد، مردم افغانستان ، مردم تركمن .

الف : مردم كرد

دوست شاعركردى ، چندى پيش مى گفت كه مسئله اصلى مردم كرد رهبرانش هستند. خيانت هميشگى رهبران سياسى مردم به آنان مشكل هميشگى كردها بوده و هست. اين رهبران تقريباً عمدتاً و همواره از يك سو تقسيم بندى هاى درون مردم كرد را كه مى شود فقط به تفاوت تعبير كرد و از آن نتايج اقتدارگرايانه و سلسله مراتبى نرسيد، به تضادهاى خشونت آميز تبديل كرده اند و از سوى ديگر، در رقابت با رقباى كردشان بر سر قدرت با نيروهاى خارجى از قبيل دولت هاى منطقه و دولت هاى استعمارگر خارج از منطقه بر عليه منافع مردم كرد سازش كرده اند. يكى از بارزترين و در ضمن خائنانه ترين سازش ها در اين دهه هاى اخير توافق برخى از اين رهبران سياسى با حكومت امريكا بر خلاف منافع مردم كرد بوده است، يكى ديگر از نتايج اين سازش تشديد تضاد در ميان گروه هاى مختلف درون مردم كرد است، اين مسئله هم مربوط مى شود به سياست حكومت استعمارى امريكا كه در هر جا كه سياست هاى استعمارى اش را پياده كرده است( تحت عنوان ليبراليسم نو، آزادى زنان و دموكراسى) انواع تقسيم بندى هاى درون مردم را تبديل به انواع آپارتايد و تضادهاى آشتى ناپذير ساخته است تا از درون مناقشات مختلف هرمونى و منافع خودش را تامين كند وهم همان طور كه ابتدا به آن اشاره كردم، مرتبط است با سياست هاى تفرقه افكنانه ى احزاب و رهبران سياسى كردها كه در زمانيست فقط منافع اقتصادى سياسى و قدرت حزب خود مورد نظرشان است. نتيجه ى تبعى چنين حوادث و تجاربى اين است كه قدرت متمركز و وانحصارى و ثابت متعلق به يك حزب يا حكومت، چه بومى و چه غير بومى، هم منطقه اى و هم جهانى ، به نام دولت/ ملت، به نام ناسيوناليسم، به نام ليبراليسم و به نام جهانى سازى اقتصادى و سياسى در نهايت به ضرر منافع مردم خارج از انواع اين قدرت ها عمل مى كند.

از اين رو ، تمام تلاش هايى كه از طرف احزاب سياسى كردى و برخى روشنفكران كرد صورت مى گيرد تا مقوله ى مردم كرد را به ملت كرد تبديل كند و خواست آزادى خواهى و حق طلبى اين مردم را براى سركوب نشدن و آزادانه بيان كردن فرهنگ ، آداب و رسوم ، زبان، اسطوره ها و تاريخ خود و حق برخوردارى از نعمات و منابع طبيعى سرزمين وسيع، غنى و زيبايى كه قرن هاست در آن مى زيند، كار و توليد مى كنند و امروز كردستان چهارپارچه نام گرفته است، مبدل سازند به خواست تشكيل حكومت واحد كردى، در راستاى همان هدف سوق دادن قدرت، به سمت تمركز ، وحدت ، انحصار و زياده طلبى ، نتايج اين رويكرد، با توجه به آيينه ى تاريخ ، پيش از تحقق آن از هم اكنون آشكار شده است: اسقبال بعضى نيروهاى رسمى كردىاز تانك هاى آمريكايى، خوش آمد گويى به آن ها در برخى از رسانه هاى كردى و تقسيم منابع مالى و طبيعى سرزمين آبا و اجدادى مردم كرد بين خود و استعمار امريكايى و در فقر باقى گذاشتن مردم كرد و محروم نگهداشتن آنان از آزادى ها و حقوقى كه وراى خواست تشكيل حكومت كردى خواهان آن بوده و هستند.

در حالى كه به نظر مى رسد با توجه به اهداف نيروهاى آلترناتيو مخالف تمركز قدرت كه به نفع مردم سراسر جهان، وراى تقسيم بندى هاى صورى و ساختگى دولت - ملت ها و مرزهاى ملى ( كه در واقع به نفع حكومت ها است ) كار مى كنند و امحاى همه ى قدرت هاى انحصارى و متمركز را مى خواهند از حكومت هاى كوچك و محدود بومى و محلى و ملى گرفته تا قدرت هاى بلوك بندى شده ى منطقه اى مثل اتحاديه اروپا و قدرت هاى انحصارى سركوب گر جهانى مثل حكومت استعمارى امريكا، و در راستاى نفى قدرت انحصارى از توزيع قدرت حمايت مى كنند تا از تمركز آن، و با توجه به موقعيت جغرافيايى و طبيعى سرزمين وسيع و كوهستانى و پراكنده كردستان در چهاركشور ( ايران ، عراق، سوريه، تركيه ) و تنوع نيروهاى مختلف درون جنبش كردى و مردم كرد به شكل فدراتيو اداره شدن اين سرزمين بدون حضور يك حكومت واحد و متمركز سراسرى كردى و بدون دخالت يك نيروى سركوب گر خارجى - امريكا - به خواست هاى آزادى خواهانه ى مردم كرد و مردم جهان در راستاى همان آلترناتيو غير قدرتى ياد شده و به تحقق آرمان صلح و آرامش و هم زيستى گروه بندى هاى مختلف ميان مردم كرد نزديك تر باشد. بديهى است كه اين شكل فدراتيو نمى تواند بدون فدراتيو اداره شدن چهار كشور ياد شده تحقق پذيرد و از همين جا اين نكته ى مهم آشكار مى شود كه آزادى و رهايى مردم كرد بدون ارتباط با آزادى و رهايى مردم چهار كشور و چه بسا مردم منطقه و مردم جهان ميسر نمى شود و هر كوششى براى آزاد شدن مردم از قيد انواع قدرت و براى صلح و آرامش در منطقه به منافع مردم كرد مرتبط است و هر كوششى كه اين مردم در اين راستا انجام دهند نيز به سود مردم منطقه است .

ب: مردم افغانستان

گروه هايى كه تاكنون در محاق سركوب نگاه داشته مى شوند و هنوز هم مى شوند، سخن از دگرگونى و امكان آفريدن جوامعى برپايه ى شرافت انسانى را سر داده اند . از اين شمار مى توان به زنان، كودكان، مهاجران، اقليت هاى قومى و نژادى و جنسى و غيره اشاره كرد كه بسيارى از دستاوردهاى مدرنيته براى آنان متحقق نشده است.

تفكرات و انديشه هاى مختلف درون پروژه ى مدرنيته از جمله ليراليسم و ماركسيسم سنتى كه در اواخر قرن بيستم دچار انواع بحران شده بودند سبب شدند انديشه هايى كه در دوران مدرن در حاشيه بودند سر برآورند، خيزش انواع بنيادگرايى يا جنبش هاى قومى نشانى از همان بحران و واپاشى درونى پروژه ى مدرنيته است. انسان ها در معرض تضادهايى با منشاء هاى قومى ، فرهنگى و مذهبى قرار مى گيرند و معناى ثابت و يكسان انسان و انسانيت درهم مى شكند. افول مدرنيته صداهاى قومى را آزاد مى سازد و آغاز استعمار نو سركوب مجدد اين صداها را مى خواهد!

شكاف بين سرمايه دارى و كمونيسم سراب بود، كلنجارى بود در چارچوب مدرنيته، هر چه باشد اين هر دو آموزه ى پيشرفت را مى پذيرند. مسئله ى مدرنيته ژرف تر از سرمايه دارى است تا به آن حد كه بديل هاى سرمايه دارى را نمى توان در نهايت در آن جا جست و جو كرد كه ماركس مى جست، يعنى در خود مدرنيته، ماركس با سرمايه دارى مخالف بود نه با مدرنيته. او معتقد بود با عقل مى توان با پروژه ى سرمايه دارى مخالفت و مبارزه كرد( با همان عقلى كه امروز به نام عقل ابزارى و خرد صورى با آن چالش مى كنيم ) با عقل و با ايجاد سيستم متمركز دولتى و تسلط انسان بر طبيعت و رشد تكنولوژى يعنى با تمام ابزارها و مفاهيم مدرنيته .

مبارزه ى امروز مبارزه اى است در دو جبهه : " از يك سو با همسان سازى و خودفريبى و ديگر فريبى مدرن و از سوى ديگر با جزم گرايى پيشامدرن" مبارزه اى در جهت ساختن تعادلى نو در جهان امروز بين قواى مختلف سازنده ى آن و چند صدايى كردن آن .

جنبش اقليت ها از جمله اقليت هاى قومى و ملى و نيز جنبش زنان واكنشى است در برابر همسان سازى مردان طبقات حاكم و سركوب گرى آنان.جنبش زنان هم در عرصه ى عمومى و هم در عرصه ى خصوصى توازن قواى سنتى را در هم مى ريزد و شرايط را براى ايجاد جامعه اى چند قطبى آماده مى سازد. جنبش زنان و جنبش هاى قومى و طبقاتى و ملى توازن قوا را عادلانه تر و جوامع را چند صدايى مى سازند. تنها راه نجات بشر امروز از جنگ و خصومت هاى كور برقرارى عدالت و آزادى و برابرى در تمام جوامع از راه رفع و محو انواع نظام هاى سلطه ى جنسى، طبقاتى، قومى، مذهبى ، ملى و است.

مسئله ى افغانستان و مداخله ى امريكا و استعمار نو

 

در افغانستان چهار قوم وجود دارند: پشتون ها كه زبانشان پشتو است و مذهب شان سنى، تاجيك ها با زبان فارسى و مذهب سنى، هزاره ها زبان شان فارسى و مذهب شان شيعه است و ازبك ها كه زبان شان تركى است و مذهب شان سنى . در افغانستان بخشى است به نام نورستان كه در چند استان تقسيم شده است و مردم آن از بقاياى يونانى هاى قديم هستند، مو بور و چشم آبى، ساكنان دره پنج شير. در ميان مردم باميان نيز عقايد زرتشتى وجود دارد.

به اين ترتيب افغانستان كه داراى جغرافياى پر راز و رمزى نيز هست داراى اقوام ، مذاهب و زبان هاى متنوعى است و نمونه اى از جوامع چند قومى و چند فرهنگى

بعد از سقوط دولت كمونيستى اولين رئيس جمهور صبغه الله مجددى به مدت دو ماه رئيس جمهور بود( او از قوم پشتون و از حزب نجات ملى بود) ، و بعد رئيس جمهور دوم برهان الدين ربانى از قوم تاجيك و از حزب جمعيت اسلامى، قرار بود دو ماه بعد گلبدين حكمتيار از قوم پشتون و از حزب اسلامى رئيس جمهور باشد. همه ى رهبران از همه ى احزاب توافق كرده بودند دو ماه به دو ماه رئيس جمهور شوند، نوعى توزيع قدرت بين اقوام و احزاب شان به شيوه اى خاص، انحصار طلبى در قدرت مانع ادامه ى اين روند مى شود ورود نيروهاى خارجى به افغانستان اوضاع را فقط بدتر و پيچيده تر مى كند، مردم به دليل سال ها دخالت خارجى وجود نيروى خارجى جديد را تحمل نمى كنند.

تحميل حكومت به سبك حكومت انتخاباتى و پارلمانى غرب داروى دردهاى افغانستان نيست، ( حتا اگر بن بست هاى اين نوع رژيم هاى سياسى را هم در نظر نگيريم و نيز اين واقعيت را كه تحقق آزادى و دموكراسى از طريق اين حكومت ها توهمى بيش نيست.) افغانستان بافت و سازو كار خاص خودش را دارد. به نظر مى رسد دموكراسى قبيله اى و شوراى مركزى قبايل كاركرد بيش ترى داشته باشد تا دولت واحد مركزى به سبك غرب: انتخابات سراسرى و ميزان حق هر قوم براى داشتن نماينده در حكومت به نسبت جمعيت، علاوه برآن مشكلات اجرايى خاصى دارد( از جمله اين بسيارى از مردم افغانستان از جمله زنان شناسنامه ندارند) ممكن است مسائلى شبيه كردستان درآن جا اتفاق بيفتد، در دهه ى 90 طبق پيشنهاد اجبارى و تحميلى امريكا و آلبرايت انتخابات سراسرى براى تشكيل يك پارلمان و يك دولت در كردستان عراق انجام شد. نتيجه تعداد كرسى هاى كم تر براى بارزانى ها بود نسبت به طالبانى ها( ظاهراً حزب طالبانى بيش تر از بارزانى طرفدار امريكا بوده است! و نيز دلايل ديگر) آن وقت جنگ و كشتار شروع شد، بارزانى ها نتيجه را نپذيرفتند و دوباره هر حزب( و در واقع هر قوم و طايفه) برگشت به منطقه ى نفوذ سنتى خود و مجلس و دولت خود! در اين كشورها، به نظر مى رسد، قدرت طايفه و قوم و راى قدرت احزاب و دولت مركزى است. هم چنين متناسب با آلترناتيوهاى جهانى و مترقى توزيع قدرت به جاى تمركز آن ، سيستم اداره كشور به شكل فدراتيو كه با قدرت هاى محلى و منطقه اى سازگارتر است، مانند بديلى كه براى كردستان به آن اشاره شد، شايد راه حل انسانى تر و آزادانه ترى براى افغانستان باشد.

پ : مردم تركمن

رابطه ى خود و ديگرى يكى از بحث هاى مهم اجتماعى، سياسى و فلسفى امروز جهان است. بحران در اين ارتباط كه بر اثر بدفهمى هاى تاريخى، گرايشات نژادپرستانه، قوم مدارانه و غيره حاصل شده است سبب ساز جنگ هاى جهانى، درگيرى هاى قومى، محلى و منطقه اى و انواع خصومت هاى خشونت بار بوده است، به نظر مى رسد حل بسيارى از مسائل كنونى انسان امروز بدون فهمى نو و عملى نو در رابطه ى خود و ديگرى ميسر نباشد، فهم و عملى غير سلسله مراتبى، برابر و آزاد در ارتباط افراد، اقوام و جوامع جهانى اعتقاد به محوريت خود همان قدر فاجعه بار بوده است كه پنداشت مركزيت ديگرى اى كه تصور شده است از خودى برتر و بالاتر است، به بيان ديگر، اعمال راسيسم از بالا و پذيرش آن از پايين.

بوش اخيراً اعلام داشت: آزادى اى كه ما به جهانيان هديه مى دهيم تحفه اى نيست كه امريكا به دنيا داده باشد بلكه موهبتى است از جانب خدا براى نسل بشر! انسان ايرانى بى اختيار به ياد حرف هاى شاه سابق مى افتد كه شعار: خدا، شاه، ميهن. را سر مى داد و معتقد بود شاه سايه ى خدا است بر روى زمين و رسالت بهبود وضع ملت خويش را دارد! تشابه شعارها و عوام فريبى هاى قدرت هايى كه خود را بلامنازع مى پندارند و هم دستى آنان با نهاد دين در تحميق مردم در همين جا آشكار مى شود ادعاى انقلاب كاپيتاليسى و صدور ان به جهان از طرف حكومت امريكا مشابه ادعاى انقلاب سوسياليستى و صدور آن به جهان از طرف حكومت شوروى و مشابه ادعاى انقلاب اسلامى و صدور آن به جهان است. برتر دانستن سيستم اقتصادي خود ، ايدئولوژى خود و دين خود نسبت به آن چه كه متعلق به ديگران است از نظر ذهنى و روانى آغاز پيدايش انواع انديشه هاى استعمارى و تجاوز طلبى است، و آنانى كه چنين برترى را        مى پذيرند زمينه هاى پذيرش مستعمره شدگى را در خود نشان مى دهند. طى تاريخ سه چهار سده ى اخير ، طى روند استيلاى مردان سفيدپوست غربى بر جهان، زنان، شرق و طبيعت ( پيش از آغاز روند بيدار  شدن شان) چنين وضعيتى داشته اند.

قدرت هاى انحصارى و متمركز ، صرف نظر از انواع لباس هاى ايدئولوژيكى خود، يكسان عمل مى كنند و همسان سازى جهانى را مطابق آن چه كه خود هستند مى خواهند، در  برابر اين گرايش عنان گسيخته به يكسان كردن ديگران با خود واكنش ديگرى در ميان مردمانى كه حاضر به پذيرش اين برترى نيستند ايجاد مى شود، واكنشى در جهت تكيه بر تفاوت ها و ماهيت خود در برابر ديگرى استيلا طلب اين عكس العمل ها گاه شديد است و حالت مبارزه جويى مى يابد( مثل جنبش كردى ) و گاه به نسبت خاموش و در خود است ( مثل واكنش تركمن هاى ايران) .

در ايران، تركمن ها قومى به نسبت آرام، در خود و خاموش اند. آنان هويت قومى خود را با استمرار فرهنگ و آداب و رسوم خود تداوم مى بخشند و با پاى فشردن بر آن و اصرار بر عدم تغيير و دگرگونى به استيلا جويى فرهنگى و سياسى قوم مسلط- فارس ها- اعتراض مى كنند. اعتراضى كاملاً درونى و به ظاهر خاموش!

بيش تر مردم تركمن در ايران در استان گلستان زندگى مى كنند. مذهب آنان سنى است. مناطق         تركمن نشين- همانند سرزمين كردها و بلوچ هاى ايران- بيش تر روستايى و اقتصادشان كشاورزى است. مناطق شهرى به دليل ممانعت دولت هاى مركزى فارس از سرمايه گذارى صنعتى رونق كم و بى كارى زيادى دارند. در مدارس روستايى بيش تر معلم ها شيعه هستند و بنا به گفته ى بعضى از آنان به مثابه مبصرهايى براى ساكت كردن سنى ها! در مناطق روستايى عمدتاً مدرسه راهنمايى و به ويژه دبيرستان دخترانه وجود ندارد. سياست استعمارى فارس هاى در قدرت مانع از آن شده است كه اين مناطق رشد اقتصادى، كارخانه و دانشگاه داشته باشند. يكى از جلوه هاى استعمار فرهنگى دولت هاى مركزى دخالت در انتخاب اسم بچه هاى تركمن بوده است. آنان وقتى به اداره ى ثبت احوال مى روند تا براى فرزندشان شناسنامه بگيرند و اسم تركمنى مى دهند، كارمندان شيعه ى فارس اين ادارات - طبق دستور از بالا- يك اسم فارسى در شناسنامه مى نويسند! به همين دليل تمام بچه هاى تركمن دو اسم دارند: يك اسم تركمنى در خانه و يك اسم فارسى در مدرسه و در اجتماع ! و حتا اسم روستاها را سعى مى كنند تغيير دهند و در غير اين صورت اسامى تركمنى آن ها را هجو كنند! طى سفرى به اين نواحى شخصاً ديدم كه بر بالاى تپه ى بلندى مشرف به يك روستا با يك نام تركمنى به مسخره نوشته بودند: اسلامبول ، يعنى اين روستا ايرانى نيست!؟ روستاهاى اين منطقه فقير، كارمردان عمدتاً كشاورزى و كار زنان قالى بافى است. تنها شغل هاى متفاوت در اين نواحى معلمى مدارس است كه متعلق به شيعه ها است. كارمندان ادارات و سازمان هاى شهرى هم در رده هاى بالا عمدتاً فارس وشيعه هستند!

وضعيت زنان تركمن

سنت مردسالارى و پدرسالارى در ميان تركمن هاى ايران بسيار قوى است. در مناطق روستايى بسيارى از پدرها مانع درس خواندن دخترانشان در كلاس پنجم دبستان مى شوند، دخترها مجاز هستند فقط تا كلاس چهارم درس بخوانند. پس از آن قالى بافى و بعد ازدواج سرنوشت محتوم شان است. دختران پس از ازدواج، طبق رسوم تركمنى بايد از همه ى مردان خانواده ى شوهر و حتا از زنان آن ها مثل مادرشوهر، خاله و عمه ى شوهر تا زمان بچه دارشدن رو بگيرند و جلوى آن ها ساكت باشند. شما مدام با زنانى برخورد مى كنيد كه پارچه اى را روى دهان شان بسته اند و با آمد و رفت آدم هاى مختلف اين پارچه را بالا و پايين مى كشند. اين پارچه ى روى دهان بعد از بچه دار شدن هم بايد باشد. شما تصور كنيد زندگى دختران جوانى را كه پس از ازدواج در خانه هايى كه با اقوام مختلف شوهر زندگى مى كنند مدام بايد در حال روگرفتن، پارچه روى دهان بستن و سكوت كردن باشند! اين دخترام همگى دوست دارند درس بخوانند و كارهاى ديگرى به جز قالى بافى و بچه دارى انجام دهند، به شهر بروند و زندگى ديگرى داشته باشند. زن تركمن به دليل كار زياد و زندگى سخت به سرعت شكسته و فرسوده مى شود. ازدواج دختر تركمن با غير تركمن تقريباً ممنوع است، خشونت عليه زنان تركمن هم چون عليه زنان تمام اقوام و نيز قوم فارس مسئله ى مشترك تمام زنان در ايران است. زن تركمن براى حفظ رسوم و هويت قومى تركمنى مجبور است مدام لباس تركمنى به تن داشته باشد در حالى كه مردان به ويژه مردان جوان در بسيارى مواقع لباس عمومى مردان ايران را به تن دارند و فقط در مواقع جشن ها و مراسم ويژه لباس تركمنى مى پوشند. لباس تركمنى زنان بسيار دست و پا گير است به ويژه هنگام سواركارى كه ورزش مورد علاقه ى تمام تركمن ها است.

مسئله ى جنسيت و مسائل قومى و ملى كردها، افغان ها ، تركمن ها و

در درون اين اقوام و نظاير آن ها مسئله ى جنسيت به مسائل ملى و قومى گره خورده است. زنان در ميان اين اقوام هم زمان در گير مناسبات تبعيض آميز جنسى و ستم مرد سالارانه و نيز تبعيضات قومى و ملى هستند. خود سوزى، خود كشى، فرار، افسردگى و ساير عوارض روحى در ميان اين زنان نشان مى دهد كه شيطان درون در بسيارى مواقع عذاب آورتر از شيطان بيرون است و رنجى كه اين زنان از مرد سالارى خودى مى كشند در بيش تر موارد و در زندگى روزمره از ستم قومى و ملى فراتر مى رود. اما همين زنان در مواقع حمله و فشار غير خودى در كنار مردان و در صفوف مبارزات قومى و خود مختارى قرار       مى گيرند.

با مباحثى كه در كل اين نوشتار مطرح شد به اين جا رسيديم كه حل مسئله ى قومى و ملى بدون درك عميق از آزادى و برابر بودن انسان ها ميسر نيست، و نيز اين حقيقت كه آزادى مردم كرد و افغان و تركمن و در منطقه با آزادى ديگر مردمان در همين ناحيه و در جهان ارتباط تنگاتنگ دارد. جوامع كوچك، آزاد و مرتبط با هم به جاى جوامع بزرگ و متمركز داراى حكومت هاى مقتدر واحد مركزى براى آزادى تمام مردم در همه جاى جهان آلترناتيو مناسب ترى است. به اين ترتيب درك عميق از آزادى براى همه ى مردم مرتبط است با درك عميق از قدرت انحصارى و نفى آن و در پيش گرفتن اشكالى از اداره ى امور و تنظيم  روابط به صورت غير سلسله مراتبى و ضد اقتدار در زندگى اجتماعى و خصوصى، پرداختن به مسئله ى جنسيت در جوامع چند فرهنگى نيز جدا از اين نتايج نمى تواند باشد.

در جهان امروز هر چه بيش تر آشكار مى شود كه حل مسئله ى جنسيت و تبعيض جنسى/ جنسيتى در درون ساختارهاى قدرتى و سلسله مراتبى جوامع مدرن و پيشامدرن موجود امكان ناپذير است، و ساختار اين نوع ستم همانند ساختار تبعيض ها اصلاح ناپذير و تعديل ناپذير است. 

هم چنين، تاكنون قدرت هاى حاكم بر همه ى حاكم بر همه ى جوامع نشان داده اند كه در برخورد با نيروها و انديشه هاى مخالف و منتقد خود چگونه سعى كرده اند براى خنثى كردن و مثله كردن جوهره ى انقلابى و دگرگون كننده ى اين ايده ها شكل مسخ شده، بى خون و بدون جان و جلايى از آن ها را به اجرا در آورند و در واقع، علاوه بر ساكت كردن نارضايتى ها بخشى از اين انديشه ها و اعمال را به شكل كاريكاتورى از اصل در درون سيستم هاى خود به كار گيرند، مثل ورود زنان كرد كردستان عراق و زنان ايران به ارتش و نيروهاى نظامى، كه در واقع استفاده از نيروى زنان براى سركوب زنان و جامعه به نام آزادى و برابرى زنان با مردان است! در حالى كه در همين مناطق بيش ترين درخواست ها و تقاضاهاى زنان با سكوت مقامات و بى عملى آنان مواجه شده است.

از اين رو هر چه مى گذرد آشكارتر مى شود كه حل عميق مسئله ى جنسيت را در خارج از ساختارهاى مردسالارانه و طبقاتى موجود بايد جست. در جهان داراى انديشه هاى پساساختارگرايى و پسا استعمارى و نيز داراى تجارب متعدد و بسيار در روند امحاى انواع تبعيض و نيز تبعيض جنسى بخش هاى وسيعى از انسان هاى مترقى، انديشمند و فعال به اين نتيجه رسيده اند كه خواست اصلاح و تعديل نظام ها انتظارى عبث است و ساختن روابطى نو را بايد از هم اكنون آغاز كرد- به دور از اوتوپيايى انقلاب هاى نامعلوم آينده- به طور موازى با روابط مسلط و به دور از منطق و اصول جامعه ى مسلط. آلترناتيوهاى اقتصادى، فرهنگى، سياسى، و نيز آلترناتيوهاى شخصى در زندگى خصوصى اين گونه ساخته شده اند و ساخته خواهند شد. نظم امور، ارزش ها، معيارها و شكل ارتباطات در درون اين زندگى ها و فعاليت هاى بديل از اساس با نظام ها، قواعدو اصول جوامع پر از تبعيض مدرن و پيشامدرن متفاوت و مجزا است. اين    فعاليت هاى بديل در روندى باز، آزاد، سيال و بدون جهت هاى از پيش تعيين شده هم چنان پيش مى روند  

 

 

RAHA/28/June /2003

 

 

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors