RAHA

Home

Author Index

WORLD INDEPENDENT WRITERS' HOME

RAHA Charter - RAHA Membership - RAHA Book - Professional Literature - Literary Criticism - Opinion

 Poetry - Short Story - Author Index -  News World-class literature - Letter to Editor - Interview

 Writers in exile - Amateur literature - RAHA Gift - Link to RAHA  - Frog Books - Contact Us


Literary Criticism

   

 

 Kabul Press, World Media Home

 

 ادبيات، آزادی و نوستالوژی

A literatura, Liberdade e Nostalgia

در گفتگوی مينا کابلی با كامران مير هزار

 دربدري هاي ماريو بارگاس يوساي پرويي را مگر مي توان ناديده گرفت. او در شرايطي بود كه علاوه بر تفكر ارتجاعي و انبوه قلم فروشان با بي سوادي آدم پرويي هم درگيرودار بود. روزگار سختي خواهد بود اگر ما باز از يوسا شروع كنيم يا از نيما

اشاره:

آنچه در ادامه مي آيد، متن گفتگوي من با كامران مير هزار، شاعر، نويسنده و روشنفكر افغان است كه حاصل چند جلسه بحث از طريق اينترنت مي باشد. گفتگو به درخواست خانم گابريلا ميلان، نويسنده ي برزيلي ، عضو رها خانه ي نويسندگان آزاد و سردبير مجله ي ادبي {Atualize Literatura Brasileira} براي انتشار در آن مجله انجام شد. اين گفتگو سبب شد تا در برزيل براي نخستين بار ادبيات افغانستان مورد توجه قرار بگيرد.

كامران مير هزار شاعر اولين دفتر شعر پيشرو افغانستان (كتاب مهر) و طراح پروگرام جديد ادبي(خواندن و نوشتن-مهندسي ادبيات افغانستان) ، در اين گفتگو ، سعي مي كند تا پروگرم او بسط پيدا كند و آن را در رابطه ي با آزادي و نوستالوژي بازيابيم. او عقيده دارد كه سخن گفتن ازمتن ادبي و با آن رو در رو شدن، همواره امكان آزادي را در بر دارد . در نوشته هاي او آزادي از پي رنگ هاي نوشتن و توليد ادبي ست، آنچه كه كتاب مهر را يعني شعرهايش را از آن آكنده است. آزادي در شعر ها و نوشته هايش همواره با موجود غريبي پيوند دارند و آن شايد نوستالوژي ست. اين گفتگو از همين جا آغاز شد، از آزادي، نوستالوژي و ادبيات كتاب مهر.

كامران مير هزار:

كتاب مهر، شما را با نوستالوژي خاصي روبرو مي كند كه تنها در آفرينش آزاد ادبي محقق مي شود. اين نوستالوژي زماني سر بر مي كند كه خواننده بتواند تن به آزادي نوشته دهد و مسير نوشته را بپيمايد. اين حتا، شكل خواندن ديگر مي خواهد كه خواننده را در هزارتوهايي از آزادي و نوستالوژي ببرد.او ناچار است كه ديگر به شيوه ي گذشته ي خواندن متكي نباشد. آنگاهست كه او به واسطه ي گستره ي وسيع شعرها مي تواند نشانه هايش را در برابر نشانه هاي نوشته نهد و آن را بخواند.

مينا كابلي:

چه رابطه ي نشانه شناسيكي بين خواندن و نوشتن وجود دارد ؟

كامران مير هزار:

نوشتن همواره به گونه اي مابعدالطبيعي ، خواندن را پيش مي كشاند. با خواندن است كه در حقيقت ، جهان نوشته به رخ كشيده مي شود و نوشته هويدا مي شود. اين دو سوي ازلي ست كه نوشته را پيش مي راند و خواننده را در معرض جهان هاي گونه گوني مي نهد. از وقتي كه خواندن آغاز مي شود ، نوشته متولد مي شود و جان مي گيرد.

مينا كابلي:

اگر اينطور نوشته متكي به خوانده شدن است ، چرا نويسنده تلاشش بر اين نباشد كه به نشانه هاي خواننده تن ندهد؟

كامران ميرهزار:

نويسنده نمي تواند در جريان نوشتن به نشانه هاي خواننده اتكا كند . چرا كه او بايد بازي نشانه ها را همواره از بين ببرد و آن ها را به بازي تازه اي درآورد. خواننده در برخورد با بازي جديد است كه مي تواند به تاريخ خود از خواندن بيافزايد. نويسنده با اتكا به بازي نشانه هاي خواننده، زايش تاريخ نوشتن را از آن مي ستاند. نوشته با اتكا به بازي نويي مي تواند علاوه بر افزودن به تاريخ نوشتن، خواننده را نيز در معرض بازي هاي تازه تري قرار دهد كه خواندن را نيز به جلو بكشاند. متني با بازي نشانه اي نو آفريده مي شود و ناچار است كه در بازي هاي نويي از خواندن بازآفريده شود. اين را مي توان به رابطه ي بينابين و  مابعدالطبيعي  خواندن و نوشتن تعبير كرد كه پيش برنده ي سخن  مي باشد .

مينا كابلي:

نوستالوژي اينجا يعني در كتاب مهر چگونه آفريده مي شود؟

كامران ميرهزار:

نوع بازي گرفتن نشانه ها در كتاب مهر مي تواند نوستالوژي بيافريند. اين نوستالوژي را شايد بتوان تلاش براي سامان نشانه هاي نا يك پارچه دانست. نشانه ها در كتاب مهر تكه تكه اند كه باز مي تواند نشانگر تكه تكه بودن يك ملت باشد. يك ملت انساني تكه تكه، با نشانه هايي كه اينجا سعي شده در يك بازي شركت كنند. اينجا تنها مهم افغانستان يا ملت افغانستان نيست. ما از نشانه هاي انساني سخن مي گوييم كه مثلا ملت افغانستان جزيي از صاحبان آن است . اين ملت انساني طي دوره ها و در نتيجه ي عملكرد آدم ها تكه تكه شده و شايد اين شعر ها نواي غريبي باشند كه سامان مي خواهد. براي همين است كه از سويي به ساختن محيط بصري و ساختن تكنيك هاي نوي بصري علاقه دارد و از سويي همه ي اين نشانه هاي بصري را مي توان، در ساختن نوعي خاص از مابعدالطبيعه تعريف كرد.

مينا كابلي:

اين محيط بصري كه تعلق به فيزيك دارد را چطور مي توان در متافزيك جمع كرد و آيا اين بازي يعني به متافزيك پيوستن مشخصا در چه تكنيك هايي از شعر بوجود آمده است؟

كامران مير هزار:

محيط بصري، محيط تكه تكه است . كسي كه مي نگرد ، در جريان ديدن، به آن سمت مي دهد ، خطوط را مي سازد، چيزي كه نگريسته شود و ابعاد و فضا. همين  تركيب تكه هاي طبيعي، امكاني مي سازد براي ساختن مابعدالطبيعه . عناصر شعر مي توانند هم محيط بصري ايجاد كنند و هم مابعدالطبيعي. اشياي بكار رفته مي توانند شناور باشند و پوست فيزيكي كلمه را بشكافند. اهميت يافتن يك يك آواها مي تواند در اين سوق دادن مابعدالطبيعي كارساز باشد. حروف علاوه بر قرار گرفتن در ساختن ريتم كلماتيك، خود به صدا در مي آيند. آنوقت اشيا ضمن ساختن بصري، به خود ريخت كلمه ارجاع داده مي شوند. به آواها، حركات و الكترون هاي شعر. خاصيت اين صورت بندي اينست كه شعر در رفت و برگشت با ذره در شعر و خود شعر سنجيده مي شود.   اين گونه از نگريستن به ادبيات، مشخصا حركت در ساختن خود ادبيات را مي سازد و در ادامه از گذشته، از گذشته فاصله مي گيرد.  نكته ي بارز ديگر، تغيير صورت بندي فيزيكي و متافيزيكي ست. از سويي تغيير محيط بصري در شعر به متافيزيك ديگر ياري مي رساند و از سويي ديگر متافزيك ديگر بايد پوست فيزيك را بشكافد. ما در حقيقت ناگزير خواهيم شد تلقي خود را از تركيبات، چه بصورت بصري و چه مابعد الطبيعي تغيير دهيم و خواندن را نيز به شكل ديگري برگزار كنيم. پس ما باز مي گرديم به سطر قبل بحث و آن تغيير نشانه گذاري در جريات خوانده شدن اثر ادبي ست. 

مينا كابلي:

در اين شعر كه با عنوان احمد ميرعلايي آمده، رويكرد متافيزيكي چگونه رقم مي خورد؟

 (چهره اش/ قدش / اصلا توي دوربين جايي نداشت / وقتي كراواتش را آماده كرده بود / همگي عكس هايشان را گرفته بودند / تازه وقتي هم جسدش را آوردند / اصلا نمي شد كاري كرد / من فقط يك خبرنگار بودم ) صفحه ي 38 كتاب مهر

كامران مير هزار:

شما به جاي خوبي اشاره كرديد. اين شعر مرثيه اي ست كه در غياب رخ مي نمايد. غياب در يك كادر عكاسيك. وقتي ما از فقدان او سخن مي گوييم. يعني عناصر شعر بگونه اي محيط عكاسيك را با استفاده از غياب به مرثيه بدل كرده است. ضمن اينكه شعر توانسته پرسپكتيو هاي گوناگوني ايجاد كند كه در حين خواندن آن متوجه مي شويم. براي نمونه شما مي توانيد يكبار جزيي از همين كادر عكاسيك باشيد، تا به شما نگريسته شود. با يك غياب در كنارتان. هم باز مي توانيد بيننده ي اين كادر عكاسيك باشيد و زاويه تان را نسبت به كادر بگردانيد.  بيننده اي كه شايد در جايي دوردست روزنامه اي به دستش رسيده. در يك صورت ديگر شما مي توانيد عكاس يا خبرنگار اين شعر باشيد. پس مي بينيد كه شعر امكاني مي دهد كه شما با زواياي گوناگوني خواننده ي آن باشيد. من گمان مي كنم كه همين خصلت مابعدالطبيعي ست كه از عناصر بصري برگرفته شده و شعر را چند سويه كرده است.

ينا كابلي:

چرا بجاي اينكه از كلمه ي متافيزيك استفاده كنيد، مابعدالطبيعه را بكار مي بريد؟

كامران مير هزار:

اين دو مي توانند معادل هم باشند. اما من با مابعدالطبيعه مانوس ترم.  انگار مابعدالطبيعه براي من پهناي بيشتري از متافيزيك را در بر دارد.

مينا كابلي:

بسيار خوب . حالا آيا مي توانيم خصلت هاي ديگري هم در اينگونه رويكرد به متافيزيك يا مابعدالطبيعه برشمريم؟

كامران مير هزار:

البته كه مي توان اين كار را كرد. اينها تازه مي توانند تنها مدخل هايي چند باشند براي گسترش در جهان مابعدالطبيعه . ولي ما قصد داريم كه تا حد امكان آن را در رابطه با ادبيات به بحث بگيريم.

مينا كابلي:

مثلا؟

كامران مير هزار:

مثلا مي توان از مابعداطبيعه ي همگاني تر در ادبيات سخن بگوييم. همگاني به اين معنا كه خواننده ي اسپانيايي زبان، چيني، انگليسي، اردو و..را هم بتواند پوشش دهد. نمي گويم كه مي توان آن ها را به واحد هاي مابعدالطبيعي يكساني در ادبيات رساند. چرا كه از يك آدم تا آدم ديگر راه بسياري ست. اما مي توان گفت كه در برخي موارد مي توانند هم خانواده محسوب شوند .

مينا كابلي:

چگونه اين امكان بدست مي آيد؟

كامران ميرهزار:

ما درباره ي ساخت نوعي جديد از مابعدالطبيعه سخن گفتيم كه با استفاده از عناصر بصري شكل مي گيرد. ديدن منحصر به انسان افغان يا انگليسي نيست. ديدن امكان همه ي كساني ست كه چشم دارند. همگان در جريان ديدن ، فرم خاص بصري ايجاد مي كنند كه مي تواند تونل هاي مشتركي در حين گوناگوني به سمت ساختن مابعدالطبيعه محسوب شوند.

مينا كابلي:

عده اي عقيده دارند كه عناصر بصري، ادبيات را تكسويه مي كند و بيشتر از ارزش ادبي ، حامل يك ايدئولوژي باشد.

كامران ميرهزار:

به نظرم آن ها تكنيك هاي بصري را ناشيانه در كپي برداري هاي نقاشي، عكس، تياتر، سينما يا آثار كلاسيك ادبي مثل ديكنز محدود كرده اند. ما ضمن بحث درباره ي عناصر بصري در ادبيات بايد همواره متوجه باشيم كه رقباي كاركشته اي داريم كه سال هاست با عناصر بصري كار كرده اند. عكاسان، نقاشان، اهالي تياتر، سينما، و... در زمينه ي ادبيات به نظرم ما تجربه ي كمتري داشتيم. اكنون هنگام استفاده از اشيا مي دانيم كه رقبايمان دستاوردهاي قابل توجهي داشتند.آن ها كه استفاده از عناصر بصري را تكسويه كردن ادبيات مي دانند، ميتوانند با رجوع به آثار هنري و حتا ادبيات داستاني پاسخ بگيرند. ما در برخورد با اشيا تنها با آن چيز هاي لمس شدني برخورد نمي كنيم. بل پوست كلمه و تاريخي كه برخوردكننده از آن دارد، نيز هست. بگذار اينگونه بگويم دو فرد در عين حالي كه با نشانه هاي زباني به هم نزديك مي شوند ، باز به شدت از هم فاصله مي گيرند و در تاريخي دوردست از خود پرتاب مي شوند.

ورق بزنيد

 

RAHA/20/Apr/2003

O Kamran Mir Hazar, poeta independente, intelectual Afegânico e escritor e o redator-em-chefe do RAHA os escritores independentes lar, descreve-nos seu método de criar literário. Publicamos em <Update Brazilian Literature> O diário alguns artigos sobre o atualiza canto de literatura. O espanhol, inglês, japonês, francês, alemães. Lerão para o primeiro tempo um poema e uma entrevista de literatura Afegânica na américa latina.
 

 ما نويسندگان وقتي در جريان آفرينش قرار داريم، بايد به چشم اندازهاي نويي از زبان بيانديشيم. اگر به بخشي از گفتار در افغانستان بنگريم، مي بينيم كه انبوه كلمات وارداتي ما را از دري كه پيشتر گفتم مفهوم كلاسيكي فارسي را القا مي كند، دور مي كند. بخش وسيعي از نوشته هايي كه در جرايد كابل اكنون منتشر مي شود، ديگر آن دري محسوب نمي شوند. بل من فكر مي كنم ملغمه اي ست كه بايد سامان يابد. ساماني كه مانع از حركت زبان نشود.

 

 

 

 

 

As the mind has no boundaries, the RAHA concept does not have frontiers and is opposed to information and cultural control by global communication entities whether media conglomerates, states or local governments, or religions

From independent writers to independent readers

RAHA- World Independent Writers' Home


Copyright© RAHA- World Independent Writers' Home 2000-2004/ Authors